آخرین مقالات

ورود

آلبوم تصاویر

نقد و بررسی آراء بلاشر درباره جمع و تدوین قرآن[1]

این مقاله در شماره اول مجله قرآن و مستشرقین (پاییز و زمستان 85) صص 99_122 چاپ مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی به چاپ رسیده است.
نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.

نقد و بررسی آراء بلاشر

درباره جمع و تدوین قرآن[1]

دکتر مجید معارف

استاد دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران

چکیده:
یکی از شخصیت­های خاور شناس معاصر، رژی بلاشر فرانسوی[2] است. وی در مقدمۀ مبسوطی که به مناسبت ترجمۀ قرآن به زبان فرانسوی بر این کتاب نگاشته، بحث های گسترده­ای دربارۀ تاریخ و علوم قرآنی انجام اده که از مهمترین موضوعات آن مسئلۀ جمع و تدوین قرآن در زمان رسول خدا(ص) و پس از رحلت آن بزرگوار است. بلاشر در تحقیقات خود، کتابت و تدوین قرآن در زمان پیامبر(ص) را غیر کامل دانسته و همین کار را پس از آ« حضرت به صورت مسئله­ای شخصی بر حسب اجتهادات صحابه-در دوران ابوبکر- و یا اقدامی حکومتی-در دورۀ عثمان- آنهم ناظر به منافع قومی و قبیله­ای خاص اعلام کرده است.این نظرات با توجه به پیش فرض های خاص خاور شناسان[3] در مطالعات اسلامی و روش تحقیق ویژۀ آنان، قابل نقد و تأمل جدی است.

کلید واژه‌ها: جمع قرآن، مصحف، مصاحف صحابه، قراءات ، اختلاف قرائت، جمع ابوبکر، جمع عثمانی، مصحف امام ، کاتبان وحی، حفظ و حافظان وحی

طرح مسئله
از مسائل مهم در حوزه تاریخ قرآن، موضوع جمع و تدوین قرآن در دوره های مختلف است که قرآن پژوهان مسلمان و غیر مسلمان اهتمام ویژه بدان مبذول داشته­اند. رژی بلاشر در مطالعات خود به این موضوع توجه وافر به خرج داده و کوشیده است با تکیه است تا با تکیه بر قرائن تاریخی جمع قرآن در دورۀ رسالت و نیز جمع و تدوین قرآن در دورۀ خلفای سه­گانه را مورد مطالعه قرار دهد. بنا بر تحقیقات او:

الف- قرآن در زمان پیامبر(ص) -علی رغم نگارش های پراکنده- ماهیتی حافظه­ای داشت، در واپسین سالهای حیات پیامبر(ص) نگارش و تدوین قرآن به جدی در دستور کار مسلمانان قرار گرفت، معهذا در آستانۀ رحلت پیامبر(ص) همۀ قرآن به صورت مکتوب وجود نداشت.(همو،30 و 31)

ب- پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) بزرگان اصحاب پیامبر(ص)، هر کدام با صلاحدید و سلیقۀ خود مصحفی برای خود تهیه کردند.این مصاحف اختلافاتی با هم داشتند (همانجا، 66) و پیدایش مصحف ابوبکر هم اقدامی در همین راستا (همانجا، 54)

ج- در دورۀ خلافت عثمان، اختلاف قرائت سبب بروز اختلافات اجتماعی شد. در پی این واقعه عثمان به یکی ساختن مصاحف روی آورد، لکن با انتخاب هیئتی خاص از وابستگان خود و اشراف مکه، قرآنی تدوین کرد که عمدتاً منعکس کنندۀ منافع قومی قریش گردید.( همانجا، 75 الی 77)

آراء بلاشر گرچه نکات قابل توجهی در روشن ساختن وضعیت قرآن مجید در سوره های نخست بدست می­دهد، اما از جهت نتیجه­گیری بر عدم نگارش کامل قرآن در زمان پیامبر(ص)، بزرگ نمائی در اختلافات مصاحف صحابه و نیز حکومتی جلوه دادن اقدام عثمان در توحید مصاحف، با آراء قرآن پژوهان مسلمان اختلاف فاحش داشته و نیازمند تأمل و نقد جدی است.

1. بلاشر و جمع و تدوین قرآن در عصر پیامبر(ص)
بلاشر معتقد است که: « تاریخ قرآن و پیشرفت علوم قرآنی وابسته به سه عامل بوده است:

الف-استفاده از خطی بسیار ناقص الاصل برای نوشتن قرآن

ب-فقدان نسخه‌ای از وحی که به رهبری شخص محمد(ص) انجام یافته باشد.

ج-با توجه به موارد یاد شده ـ نقص کتابت و فقدان متن ثابت لایتغیًر ـ مراجعه به حافظه و نقل شفاهی.»(همو، 15)

وی پس از تحلیلی درباره کیفیت خط عربی در قرن ششم میلادی و شواهدی از ابزارهای نگارش ـ که به عقیده او هر دو ریشه در خارج از سرزمین‌های عربی داشته‌اند- در عین حال وجود تعدادی کاتب در عصر پیامبر (ص) را پذیرفته و نگارش قرآن در این دوره را مورد تاکید قرار می‌دهد. او در همین بحث از کتابت قرآن و حفظ آن به عنوان دو وسیله‌ای که محمد (ص) برای حفظ وحی به کار برده نام می‌برد، گرچه معتقد است: « ما نام کسانی را که کاتب وحی بوده‌اند می‌دانیم ولی مسّلماً هیچکدام از روایات، زمان مشخصی را که این کاتبان به کتابت وحی پرداخته‌اند، بطور دقیق معین نمی‌کند و گاهی هم این اسامی با هم نمی‌خوانند.»(همانجا، 15 الی 27 با تلخیص )

نتیجه آنکه بلاشر تصریح می‌کند که: از تاریخ نزول وحی‌های اولیه، تا موقعی که این آیات به قید تحریر درآمد، یک فاصله زمانی وجود داشته است این امر به عقیده بلاشر دلایلی داشته است از جمله:

الف: عدم آگاهی پیامبر(ص) از رسالتش
بلاشر می‌گوید: « پیامبر (ص) در آغاز ندانست که برگزیدة خدای قادر است و این سخنان سرآغاز تبلیغی است که بر اثر آن دنیای عرب دگرگون خواهد شد و به دنبال آن، هیچ کس در آن موقع و همان لحظه به فکر حفظ وحی نیفتاده بود مگر در حافظه و وقتی پیشنهاد شد آنها را بنویسند که مدت زمانی از آغاز نزول وحی گذشته بود و آن هنگامی بود که مسلم شد این وحی، نخستین جملة یک پیام طولانی خواهد بود. حتی بعدها پس از مهاجرت به مدینه در سال 622 میلادی و در تماس با جوامع یهود و براثر رویداد حوادثی بود که مسلم گردید قانون جدید می‌بایستی تضمین کتابت یابد.» (همانجا، 30)

ب: فقدان امکانات مادی
بلاشر معتقد است که یکی از دلایل عدم نگارش کامل قرآن در زمان پیامبر (ص) به ویژه در نخستین سالهای پیامبری، نبودن امکانات لازم برای چنین کاری بوده است به این صورت که: « فقدان امکانات مادی نیز مانع بود تا یک چنین وحیی که در مسافرت‌ها، به هنگام نماز، طی شب و روز و در اوقات مختلف دیگر به بدیهه و بی مقدمه نازل می‌شد، به قید کتابت در آید... لذا در زمان حیات شخص پیغمبر مجموعة کوچکی از سوره‌ها که به ترتیب درازی سوره‌ها تنظیم شده بوده تهیه گردیده بود. همچنین بنا به روایتی که ارزش تاریخی آن مشکوک است، یکی از خواهران خلیفة آینده عمر، برگه‌ای در اختیار داشته که بر روی آن سوره طه نوشته شده بود و آن را با صدای بلند می‌خوانده است ... تمام این واقعیات، ما را بر آن می‌دارد که چنین نتیجه گیری کنیم که به کتابت در آوردن وحی در حیات پیامبر (ص) شامل تمام متن نبوده و احیاناً دستخوش احتمالات و تصادفات بوده است ... اساساً در دوران محمد (ص) حافظه به عنوان وسیلة اساسی نقل و حفظ قرآن شمرده می‌شد. حتی علامت گذاری کتبی (اعراب گذاشتن) آیات نازل شده، نه تنها اثر این نیروی عقلی ( حافظه) را کاهش نداد، بلکه سرانجام باین نتیجة متناقض رسید که حافظه را خدمتگذار ضروری خویش سازد.» (همو، 30 و 31 با اندکی تلخیص)

طــرح پرسشها:
در اینجا از ناحیۀ بلاشر پرسش‌هایی قابل طرح است:

1. آیا دلیلی داریم که در زمان حیات محمد (ص) آن عده از صحابة پیامبر (ص) که قرآن را از حفظ داشتند- و چنانکه خواهیم دید تعدادشان محدود است ـ تمامی قرآن را در حافظة خود ضبط نموده باشند؟ برای این پرسش نیز در روایات پاسخ لازم هست به این صورت که از طریق روایات در‌می‌یابیم که محمد (ص) روزی از مجلس وعظی می‌گذشت و شنید که واعظ قسمتی از قرآن را از حفظ می‌خواند. پیغمبر که دچار هیجانی شدید شده بود، دریافت که این قسمت را فراموش کرده بود و فقط این تصادف باو امکان داد که آن را باز یابد (و وقتی پیامبر نتواند به حفظ کامل قرآن نائل شده و آیات را فراموش کند، تکلیف صحابه معلوم است) این موضوع که ارزش تاریخی آن قابل بحث است به وسیله آیتی از سوره بقره یعنی « ما ننسخ من آیه او ننسها ...»(البقره، 106) تأیید شده است. در این آیه برخی از مفسّران «ننسها» را به معنای مبهم آن گرفته‌اند یعنی « متروک سازیم» ولی مفسّرینی هم آن را به معنی اصلی‌اش می‌گیرند یعنی از خاطره‌ها محو ساختن، لذا بدین ترتیب، حتی پس از ورود محمد(ص) به مدینه ـ که این آیه مربوط به این دوران است ـ آیاتی منحصراً از طریق از برخوانی و شفاهی نقل می‌شده است و پیامبر (ص) می‌توانسته آنها را با امحاء از حافظة مؤمنان منسوخ سازد، بدیهی است که چنین وضعی می‌توانسته تا پایان دوران رسالت ادامه یابد. ... لذا به طوری که دیده شد، دومین وسیله حفظ قرآن در نخستین نسل اسلامی نمی‌توانسته است عاری از نقص باشد، از آن به بعد لزوم تضمین فوری مجموعة وحی به وسیله کتابت، احساس می‌شد.(همو، 32 و 33)

2-به چه دلیل محمد (ص) در زمان حیات خود، به گروه بندی منظم آیاتی که نازل شده بود و تدوین آن در یک مجموعه نپرداخت؟ ... نیز چه دلایلی وجود داشته که محمد(ص) را منصرف ساخته تا یک متن ثابت لایتغیری از وحی را به جامعه خود بدهد؟ کازانوا در اینجا پاسخی می‌دهد که دور از تهّور نیست و آن اینکه قرآن مدام درباره رسیدن روزی صحبت می‌کند که پایان جهان خواهد بود و آن روز قیامت است با این گونه آیات که « اقترب للناس حسابهم ..»(الانبیاء، 1) یعنی: نزدیک شد برای مردم حسابشان(بلاشر،40) و حاصل کلام کازانوا آنکه «نزول آیات قرآن در مکه در محور معاد، مسلمانان را در حالت روحی خاصی قرار داده بود که گویا هر لحظه ممکن است قیامت فرا رسد و اصلاً احتیاجی احساس نمی‌شد که به چنین کاری مبادرت شود زیرا « ساعت» نزدیک بود و جهان فنا می‌شد وقتی تصمیم گرفتند این کار را انجام دهند که دیگر خیلی دیر بود، لذا وقتی که متوجه شدند این « ساعت» ‌به آینده دوری احاله شده، فهمیدند که شایسته است تا تحقق این امر و رسیدن ساعت منبع اساسی قانون را تثبیت نمایند.»(همو، 40 و 41)

موضع بلاشر نسبت به تحلیل کازانوا
بلاشر با تحلیل کازانوا در خصوص عدم تدوین کامل نسخه‌ای از وحی در زمان رسول خدا (ص) موافقت نشان نمی‌دهد اما سعی می‌کند به نوبه خود تحلیل‌هایی در این زمینه ارائه دهد از جمله:

1-احتمالاً محمد و معاصران او انجام کاری که منجر به ایجاد نسخه‌ای از معیار کتاب آسمانی شود را کفرآمیز می‌دانستند و در نتیجه کلمه به کلمه از این قسمت مبهم قرآن تبعیت کرده‌اند که خدا فرمود: «ان علینا جمعه و قرآنه»(القیمه، 17) زیرا در این آیه خداوند حق انجام کاری را که ما تعجب می‌کنیم چرا پیامبر(ص) بدان مبادرت نورزیده ویژه خود می‌داند.

2-بدون گفتگو به حافظة انسانی نیز اعتماد شده و تصور گردیده که حافظة انسانی برای نقل متن مقدس کتاب، نسلی بعد نسل کفایت می‌کند.

3-بدون شک باید به عوامل ذکر شده به این خصوصیت روانی عرب هم فکر کرد که چون فریفتة حال می‌باشد، هرگز به آینده توجه نمی‌کند، لذا هیچ کس بفکر تشکیل مصحف قرآنی نیفتاده، زیرا هیچ کس در زمان پیامبر (ص) چنین نیازی احساس نکرده است. به همان ترتیب که هیچ کس بفکر تعیین دقیق جانشین پیامبر (ص) نیفتاده، تا وقتی که این مساله بر اثر فقدان رئیس جامعه مطرح شد.

4-فرض وجود قرائت‌های مختلف از قرآن در آن زمان و اشکالاتی که در حفظ همة قرائات وجود داشت، عامل دیگری در عدم کتابت همة قرآن شد، آیا درست بود که قسمتی از قرآن را به عنوان متن ثابت تعیین کنند و بقیه را رها سازند؟ باضافه هرکسی در آن زمان به نمونه‌ای مختلف و پراکنده از قرائت‌ها برخورده بود ( مانند عمربن خطاب و هشام بن حکم که هر کدام قرائتی از سوره فرقان را یافته بودند)

در اینجا مطلب بر سر اثبات این موضوع است که از همان صدر اسلام پیغمبر از برتری دادن یک قرائت بر قرائتهای دیگر احتراز جسته است ... در نتیجه ممکن است تدوین مصحف بوسیلة پیامبر(ص) انجام نشده باشد، زیرا او خود احساس می‌کرد که کاری است بس حساس که مزایایش در برابر محظوراتش نامعلوم بود. اگر پیغمبر چنین پیش بینی کرده باشد مسّلماً تایید و تثبیت متن بامید آینده واگذاشته شده است.(بلاشر، 42 الی 45 با اندکی تلخیص)

دیدگاه بلاشر: جمع‌بندی از آنچه به طور مفصّل در باره نظریه بلاشر گذشت می‌توان دو نتیجه به شرح زیر عنوان نمود:

الف- تمام قرآن در حیات رسول خدا (ص) مورد نگارش قرار نگرفت و قسمتهایی از وحی در حافظه‌ها قرار گرفت.

ب- تضمینی هم وجود ندارد که قرآن در حافظه‌ها محفوظ باقی مانده و دچار فراموشی نشده باشد، زیرا رسول خدا (ص) نیز بعضاً دچار فراموشی گردید.

الف: نقد نظریه بلاشر درباره جمع و تدوین قرآن در زمان پیامبر(ص)

برداشتهای بلاشر با توجه به آنچه در مقام آسیب شناسی تحقیقات مستشرقان از نظر گذشت موضوعی طبیعی است که نباید از بیان آن تعجّب کرد، زیرا اگر کسی امروز به صحیح بخاری مراجعه کند خود را با این حدیث مواجه می‌بیند که « عن عایشه قالت سمع النبی (ص) رجلاً یقرأ فی المسجد فقال رحمه الله لقد اذکرنی کذا وکذا آیهً اسقطتها فی سورة کذا و کذا»(بخاری،8/428) یعنی: از عایشه نقل شده که او گفت: پیامبر (ص) شنید که شخصی در مسجد مشغول قرائت قرآن است. در اینجا گفت خدا او را رحمت کند که آیه فلان و فلان را که من در سورة فلان و فلان ( به دلیل فراموشی) ساقط کرده بودم را به خاطر من آورد.

آیا با وجود چنین روایاتی می‌توان بر امثال بلاشر خرده گرفت که می‌نویسد: « آیا دلیلی داریم که در زمان حیات محمد (ص) صحابه تمام قرآن را ( بدون فراموشی) در حافظه ضبط نموده باشند؟»، البته اشکالی که به بلاشر وارد است آنکه چرا او به عوض استدلال به آیه: « ما ننسخ من آیة او ننسها» - که به تعبیر او آیه‌ای مدنی است ـ به آیه: « سنقرئک فلاتنسی الا ماشاء الله انه یعلم الجهر و مایخفی»(الاعلی،7 و 8)، توجه نکرده است که اوّلاً این آیه در مکه نازل شده و ثانیاً حاوی وعده جمیل خداوند به رسول خدا(ص) که حضرتش هرگز دچار فراموشی نگردد و قطعاً وعدة خدا تخلّف ناپذیر است. اما استثنای «الا ماشاءالله » در معنای آیه شریفة: « ولئن شئنا لنذهبنّ بالذی اوحینا الیک ثم لا تجد لک به علینا نصیراً الا رحمة من ربّک انّ فضله کان علیک کبیراً»(الاسراء، 82) است. یعنی بیان قدرت پروردگار بر انساء رسول خدا(ص) نه ضرورتاً اثبات فراموشی برای پیامبر(طباطبائی، 20/329). بنابراین حدیث بخاری مخالف قرآن است و بخاری و بلاشر به این مطلب مهم توجه نکرده‌اند.

ب: رسول خدا (ص) از همان آغاز بعثت بر امر رسالت خود واقف بوده و به عبارتی نسبت به امر رسالت خود بصیر و بینا بود. در این خصوص در سوره یوسف آمده است که: «قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی»(همان، 108)

ج: با تکیه بر شواهد تاریخی و در درجۀ نخست گواهی خود قرآن ثابت می­شود که از همان سالهای اقامت در مکه و مدت­ها پیش از هجرت قرآن نوشته شده و دست به دست می­گشته است(رامیار، 257) لذا فقدان امکانات مادی در مکه، که بلاشر طرح نموده توّهمی بیش نبوده و نمی‌تواند دلیلی برعدم کتابت جامع قرآن باشد.

د: با تحلیلی که درباره « انگیزه‌های حفظ قرآن در مکه » در منابع علوم قرآنی شیعه آمده است (خوئی، 253، رامیار، 238، معارف، 97) ثابت می‌گردد که حفظ قرآن و کتابت آن به عنوان دو وسیله هم عرض مد نظر پیامبر (ص) بوده و رسول خدا (ص) مؤمنان را به هر دو موضوع توصیه می‌فرمود و هرگز نمی‌توان کتابت قرآن را پدیده‌ای در طول حفظ آن در نظر گرفت و اسناد کتابت قرآن در مکه و یا مطلق کتابت و نویسندگی در این شهر شاهد این نتیجه گیری است.

هـ : وعدة الهی که «انّ علینا جمعه و قرءانه» (القیمه، 17) تعارضی با سیاست‌های پیامبر (ص) در توصیه به نگارش وحی ندارد و اساساً وعدة « جمع الهی» از طریق دستورات پیامبر (ص) قابل تحقق است، دلیل این موضوع توجه به رابطة آیه: « ثم انّ علینا بیانه » (همان، 19) با آیه: « و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس مانزل الیهم »(النحل، 44) که آیه اوّل بیان قرآن را در عهدة خداوند اعلام کرده و آیه دوّم رسول خدا (ص) را مأمور تبیین قرآن معرفی می‌کند و جمع هر دو آیه این خواهد شد که در مواردی بیان الهی از آیات قرآن، از طریق توضیحات پیامبر (ص) که خود از خداوند آموخته است، به مردم ابلاغ می‌گردد.

و: موضوع اختلاف قرائت که دلیل دیگری جهت عدم تدوین قرآن در حیات رسول خدا (ص) طرح شده، از اساس واقعیت ندارد و بنا بر عقیده محققان شیعه اختلاف قراءات و قرائت‌های خاص هر یک از صحابه، ریشه‌ای در دوران رسول خدا (ص) ندارد و حدیث «‌احرف سبعه » و قراءات گوناگون از مسائلی است که در اواخر قرن اوّل پیدا شده است.(عسکری، 2/121 الی 130، خوئی، 177 الی 178)

ز: برخلاف نظر بلاشر ضرورت وجود مصحف و قرآن مکتوب در همان عصر رسالت احساس گردید، این موضوع ارتباطی با تماس با یهودیان مدینه ندارد، بلکه ارتباط با موضوعیت کتابت قرآن از نظر رسول خدا(ص) از یک سو، و اقدام آن حضرت جهت ارسال مصاحف به قبایل تازه مسلمان از سوی دیگر دارد. رسول خدا (ص) مسلمانان را تنها از همراه بردن مصحف به سرزمین‌های دشمنان یا معرکه‌های جنگ نهی فرمود.(ابن ماجه،2/961، ابوداود، 3/36 و نیز مصادر دیگر را نک: عاملی، 85)

ح: برخلاف نظر بلاشر موضوع تعیین جانشین برای پیامبر (ص) از همان دوران حیات پیامبر(ص) مد نظر خدا و رسول، قرار گرفت، البته این مطلبی کلامی است که شیعه و اهل سنت در خصوص آن نظر واحدی ندارند اما مراجعه به روایات وارده در خصوص علنی شدن بعثت پیامبر اسلام(ص) که در کتب تاریخی و حدیثی وارد شده گواه روشنی بر تصریح این مطلب است که پیامبر فرمود:« نخستین کسی که به من ایمان آورد، او خلیفه، برادر و وصی من خواهد بود. در این جا علی(ع) ایمان خود را به پیامبر اظهار داشت، و بعدها حضرت علی(ع) به همین مطلب احتجاج می­فرمود.(نک: طبری، 2/322)[4]

2- بلاشر وجمع قرآن بعد از رحلت رسول خدا (ص)
الف- ابوبکر و جمع قرآن
بلاشر جمع قرآن در دوره خلافت ابوبکر را ـ مطابق روایاتی که ـ در منابع اهل سنت وارد شده- می‌پذیرد، گرچه در برابر آن پرسش‌های جدی نیز وارد کرده است او می‌نویسد: « رحلت پیغمبر و به دنبال آن انسداد باب وحی وعدم امکان پرسش از معلم و رهبر درباره نکات مبهم قرآنی، موجب بروز موقعیت جدیدی ‌شد و مسائلی را مطرح کرد که منجر به انجام کاری ‌شد که پیغمبر شخصاً دست بدان نیازیده بود.» در این هنگام وحی به چه ترتیبی حفظ می‌شد؟

1-از یک طرف عده‌ای معدود از مؤمنان، وحی را تقریباً به تمامی از حفظ داشتند که متأسفانه همة احادیث درباره نام ایشان وحدت نظر ندارند ... چون در این مساله بحثی نیست که قسمت بیشتر وحی در زمان رسول خدا (ص) مطلقاً به حافظه سپرده شده بود، بنابراین طبیعی است که این فکر پیش بیاید که هر سوره‌ای مدت مدیدی در بند حافظه گردآورندگان بوده است. و در این دوره باید اختلافاتی بروز می‌کرد. بدون شک این اختلافات باید خیلی بیشتر از اختلافات سالهای نخستین تبلیغ می‌بوده است. »(همو، 48)

2-از طرف دیگر قطعات متعددی از قرآن مکتوب از موادی خارج از قواعد رائج تشکیل شده است... اما آیا این مجموعه‌ها با نسخه‌های مختلفی وجود داشته‌اند؟ این را نه می‌توانیم تایید کنیم و نه تکذیب. با وجود این اگر هم نسخه‌های متعددی وجود داشته، احتمال اختلاف ناشی از کار نسخه نویسان نیز قابل تأمل است. نیز، ابتدایی بودن الفبا و ثابت نبودن املاء کلمات، موجب تشدید اختلاف در ضبط کلمات و تغییر تلفظ کلمات گردید.

آخرین تجزیه وتحلیلها نشان می‌دهد که حتی در زمان حیات محمد (ص) حافظه امین واقعی وحی و ضامن نقل وحی به وسیله قلم بوده است، بدین موقعیت بسیار حساس، خطر دیگری نیز افزوده می‌شود و «آن اینکه در جنگ « عقرباء» که بر علیه پیغمبر دروغی مسیلمه ( پایان سال 11 هجری) انجام گرفت،عده‌ای از مؤمنان که قرآن را در حافظه داشتند شهید شدند.»(همو، 50)

با این زمینه چینی، بلاشر به سراغ روایات جمع قرآن در خلافت ابوبکر رفته و این روایات را به طور کامل نقل می‌کند. علی رغم آنکه در این روایات با وحشت و نگرانی نسبت به از بین رفتن قرآن، هشدار داده شده است، بلاشر به نتیجه کار و تأثیر عملی جمع قرآن در دوران ابوبکر توجه کرده و با نوعی ناباوری نسبت واقعی بودن ترس ابوبکر و عمر نسبت به از بین رفتن قرآن، نتیجه کار زیدبن ثابت را تعقیب می‌کند به طوری که پرده از انگیزه واقعی هیئت جمع کننده قرآن ـ ابوبکر، عمر و زیدبن ثابت برداشته شود وی می‌نویسد: «مساله تاریخ گردآوری قرآن به وسیله زیدبن ثابت روشن نیست. در باره تاریخ این کار نیز شکی وجود دارد: یعنی وقتی زید به کار پرداخت 15 ماه به مرگ ابوبکر مانده بود. بنابراین بیشتر قابل قبول است که اوراق در عهد عمر پایان یافته باشد. ولی مطلب بدینجا پایان نمی‌پذیرد. تشکیل مصحف در موقعیتی که عمر را به وحشت انداخت، چه تأثیری می‌توانست داشته باشد؟ منطقاً جامعه به مجموعة وحیی احتیاج داشت که مورد قبول همه واقع شده و همه آن را پذیرفته باشند. آیا چنین چیزی بود؟ هرگز، زیرا اوراقی که مصحف را تشکیل می‌داد ملک شخصی ابوبکر و عمر بود نه ملک خلیفة رهبر جامعه. به طور کلی مسأله بدین می‌ماند که خلیفة اول و جانشین او، مشکل فقدان یک مجموعة کامل وحی را احساس کرده و به یکی از کاتبان وحی که باوفاتر از همه بود و سابقاً نیز به وسیله محمد (ص) به این کار گماشته شده بود مأموریت می‌دهند که مجموعه‌ای از وحی را برای ایشان تهیه نماید. در اینجا می‌توانیم از خود بپرسیم که آیا ابتکار عمر ـ خواه به موافقت و تایید ابوبکر رسیده باشد و یا نه- علت دیگر نداشته است؟ مثلاً میل شخصی او به داشتن یک مصحف از وحی، همانطور که سایر صحابه پیامبر داشته، انگیزه او نبوده؟ به عبارت دیگر، درفکر ابوبکر و عمر مساله تحمیل یک نسخة معین به جامعه مؤمنان مطرح نبوده است. فقط مساله این بود که رهبر جامعه نسبت به چند نفر دیگر از صحابه که موقعیت بهتری داشتند پایین‌تر نباشد»(همانجا، 54)

ب - پیدایش مصاحف صحابه در این دوران
بلاشر وجود مصاحف متعدد صحابه را ـ همزمان با تدوین مصحف در دوره ابوبکر با استناد به روایات تاریخی می‌پذیرد به این صورت که: « مقارن زمانی که مصحف شخصی خلیفه تدوین می‌شد، نسخه‌های دیگری هم به ابتکارات فردی تشکیل می‌گردید. و گردآورندگان این مصاحف نیز از صحابة پیامبر بود ... تعداد این مصاحف زیاد بود و اشتباه است که تصور کنیم فقط مصاحفی وجود داشت که نامشان در کتابهای بعدی آمده است.» اما این مصاحف چه شدند؟ «در پایان قرن چهارم هجری مجلدات و یا نمونه‌هایی از آنها وجود داشته ولی آنچه بنظر می‌رسد این است که تعداد آنها خیلی کم و نادر بود و آنچه هم بود ناقص می‌بوده است.»(همانجا، 54 الی 56 با اندکی تلخیص)

در اینجا بلاشر از سالم بن معقل، عبدالله بن عباس، عقبة بن عامر، عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب، مقدادبن عمرو، ابوموسی اشعری و علی بن ابی طالب(ع) به عنوان برخی از صاحبان مصاحف یاد کرده و در خصوص ویژگی‌های این مصاحف ـ ازجهت تعداد سوره‌ها، انگیزه تدوین و احیاناً ترتیب و یا گروه بندی سوره‌ها در این مصاحف توضیحاتی می‌دهد. وحتی نمونه‌هایی از اختلافات مصاحف را نقل می‌کند.(همانجا، 64)

نتایج آراء بلاشر در بحث مصاحف صحابه در دورۀ ابوبکر
اهم نتایجی که بلاشر از جمع قرآن در دورۀ ابوبکر گرفته و نیز بحث مصاحف صحابه به شرح زیر است:

1-در باره تدوین مصحف، چه در مورد خلیفه ابوبکر باشد و چه درباره سایر صحابه پیغمبر، هنوز مساله ایجاد متن واحدی در میان نیست.(همو، 66)

2-مقایسه ترتیب سوره‌ها در مصاحف ابی بن کعب و عبدالله بن مسعود بخوبی اختلاف زیاد موجود در توالی سوره‌ها را در سه مصحف نشان می‌دهد. این اختلاف در همة مجموعه حفظ می‌شود. حال آیا این مساله در مورد سایر مصاحف هم وجود داشته است؟ جوابش روشن نیست. بطور کلی آنچه مورد اطمینان است این است که اگر پیغمبر اکرم در حیات خود شخصاً به مقابله وحی پرداخته بود، این اختلافات بوجود نمی‌آمد. اگر چنین کاری براستی تحقق یافته بود هیچیک از تلمیذان بدون شک جرأت نمی‌یافت نظمی را که استاد برقرار کرده بود درهم ریزد.(همو، 67)

3-در این مصاحف نظم و ترتیب رعایت نشده بود، در مصحف ابن مسعود برخی از سوره‌ها وجود نداشت. در صورتی که ابی بن کعب بر عکس دو سوره کوتاه را به دست می‌دهد که هر چند امروزه در قرآن موجود نیست، اما محتوی آنها برای ما محفوظ مانده است. و شاید که این دو سوره در مصحف ابوبکر وجود نداشته است.(همانجا، 67)

4-این مصاحف در جزئیات و در قرائتها خیلی متفاوت بوده‌اند. مع ذلک امروز ما نمی‌دانیم که آیا قرائتهایی که بعد‌ها به ابی، علی (ع) و ابن مسعود و غیره نسبت داده شده، آیا مربوط به این عصر می‌باشد یا نه. با وجود این، بسیاری از این قرائتها به نخستین مصاحف می‌رسد. چنانکه ظاهراً هنوز یکی از آنها برای ما قابل دسترس است مثل سوره عصر به شرح:

قرآن موجود: « والعصر، ان الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»

قرائت منسوب به ابن مسعود: « والعصر ان الانسان لفی خسر. و انّه لفیه الی آخرالدهر. الا الذین ...»

قرائت منسوب به علی (ع): « والعصر و نوائب الدهر. ان الانسان لفی خسر و انّه فیه الی آخر الدهر الا الذین آمنوا و ...»(همانجا، 68)

5-رسم الخط این مصاحف که صوتی محض بوده، مسّلماً یکنواخت و یکدست نبوده است آیا لازم است که در اینجا باز تکرار کنیم که رسم الخط معمول آن روزه که هنوز تکامل نیافته بود، مسّلماً امکان نمی‌داد که بدون مراجعه به حافظه، به قراءتی مطمئن دست یافت؟ این حقایق مسّلماً نشان می‌دهد که علی رغم شور مسلمانان متعدد، ضبط متن کامل وحی‌ها هنگام رحلت محمد(ص) کامل و رضایت بخش نبوده است.

«... بنابر این، هیچیک از رؤسای حکومت که بفکر مصالح جامعه بوده، نمی‌توانسته چنین وضعی را متحمل گردد و دیر یا زود می‌بایستی یک متن ثابت غیر قابل تغیری از قرآن به دست می‌داد و کاری را که پیامبر خود انجام نداد، او بعهده می‌گرفت.»(همانجا، 69)

نقد آراء بلاشر در باره جمع قرآن در زمان ابوبکر
در تحلیل بلاشر پیرامون « جمع قرآن در زمان ابوبکر» نکات ارزنده و قابل توجهی وجود دارد که از جمله آن تحلیل انگیزه ابوبکر و عمر نسبت به جمع قرآن و نهایتاً شخصی دانستن قرآن ابوبکر است که به این دلیل هیچ کاربرد اجتماعی هم پیدا نکرد، بلکه هدف ابوبکر و عمر آن بود که در فضیلت جمع قرآن یا صاحب مصحف بودن، از سایر اصحاب پیامبر (ص) عقب نباشند(همو، 54). و لذا این قرآن به عنوان مصحف حکومتی از عمر به عثمان منتقل نگشت بلکه به عنوان ارث در اختیار دختر عمر، حفصه قرار گرفت(همانجا، 71) اما در عین حال در خصوص آراء بلاشر انتقادات چندی وجود دارد که اهّم آنها به قرار زیر است:

الف-بلاشر نگارش قرآن در زمان رسول خدا (ص) را قبول دارد، در عین حال بر این باور است که تا زمان وفات پیامبر (ص)، همة قرآن مکتوب نشده بلکه بیشتر وحی مطلقاً به حافظه سپرده شده بود(همانجا، 47)، ویا لااقل « علی رغم شور مسلمانان متعدد، ضبط متن کامل وحی‌ها هنگام رحلت محمد (ص) کامل و رضایت بخش نبوده است(همانجا، 70)» این نتیجه گیری خلاف واقعیت‌های تاریخی از جمله: تعداد کاتبان پیامبر (ص)، وجود ابزارهای نگارش مختلف در زمان رسول خدا (ص) و انگیزه و تصمیم پیامبر در مکتوب سازی قرآن است که درکتابهای تاریخ قرآن به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است.(از جمله نک: رامیار،257، 261، 263، 275 و 280)

ب-بلاشر در تحلیل‌های خود بر روایات و مدارک اهل سنت اعتماد کرده است، لذا به همان نتیجه‌ای رسیده که پیشگامان جمع قرآن در زمان رسول خدا (ص) تصریح کرده‌اند مثل اینکه: «موقعیت جدید مسائلی را مطرح کرد و منجر به انجام کاری شد که پیغمبر شخصاً دست بدان نیازیده بود.»(همو، 45) این عین ادعای ابوبکر است که در پاسخ به پیشنهاد عمر در موضوع جمع قرآن گفت: «چگونه دست به کاری زنم که رسول خدا(ص) انجام نداده­است.»(بخاری، 6/580) و نیز مشابه آن ادّعای زیدبن ثابت که همین جمله را در مقابل ابوبکر و عمر به زبان آورد(همانجا، 6/581 و نیز نک ابن ابی داود،12 و 13) اشکالی که به بلاشر وارد است آنکه وی در موضوع جمع و تدوین قرآن به همة روایات موجود در کتب اهل سنت نیز توجه نکرده است. مثل این حدیث زید بن ثابت که: « کنا حول رسول الله(ص) نؤّلف القرآن من الرقاع»(نقل از صاحب المبانی، 49 نیزنک: زرکشی، 1/237 و 256 و سیوطی، 1/202 هر دو به نقل از حاکم نیشابوری) و این حدیث تاریخی از دو نوع کتابت در زمان پیامبر (ص) حکایت دارد که عبارتند از: نگارش قرآن به شیوه متفّرق و دیگر تالیف جامع قرآن از روی رقعه‌ها. با این وجود طرح انگیزه‌ای «چون عدم ضبط کامل قرآن در حیات پیامبر (ص) و خطر از بین رفتن قرآن با کشته شدن قاریان » انگیزه‌ای جدی و واقعی نیست.

ج-بلاشر وجود مصاحف صحابه را به عنوان یک واقعیت تاریخی به رسمیت شناخته است این موضوع در نظریه بلاشر به گونه‌ای مطرح شده که عملاً جمع قرآن به وسیله ابوبکر و عمر تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. در عین حال وی اختلاف مصاحف صحابه را ـ بدون توجه به صحت یا سقم روایات وارده ـ امری جدی دانسته و آن را بزرگ کرده است. امّا فرضی که بلاشر در باره آن به تحقیق نیز نپرداخته رواج آموزش و قرائت قرآن در عصر پیامبر (ص) و در نتیجه برخوردار شدن قرآن از تواتر است.(خوئی، 256، معرفت، 159)

بر مبنای این فرض نمی‌توان نسبت به روایاتی که به برخی از مصاحف زیاده ـ مانند مصحف ابی‌بن کعب ـ و نقصان ـ مانند مصحف عبدالله بن مسعود ـ نسبت می‌دهند، اعتماد نمود و از آن تحریف و تنقیص قرآن را نتیجه گرفت. وضع روایاتی که در باره اختلاف ترتیب سوره‌ها و یا اختلاف متن آیات در مصاحف صحابه اغراق می‌کند، بهتر از این نیست.

د- علی‌رغم بزرگ نمایی بلاشر در موضوع مصاحف صحابه و اختلافات آن، وی نتوانسته از تواتر قرآن موجود و ارزشمند بودن آن نزد مسلمانان شانه ‌خالی کند، لذا تصریح کرده است که «شگفتا که علی‌رغم بحث‌هایی که خوارج و شیعه بر مصاحف عثمانی روا می‌داشتند باز هم همان مصحف عثمانی خیلی زود نزد آنان پذیرفته شد»(همو، 61) اشکال بلاشر در این بحث آن است که وی در تحلیل‌های خود با منابع شیعه ارتباطی نداشته است، که در این صورت بر وی مسلّم می‌گشت که امامان شیعه نه تنها بر قرآن موجود صحه گذاشتند بلکه بر قرائت آن نیز مطابق قرائت رائج در بین مردم تاکید کردند(کلینی، 2/631 و 632)

هـ بر خلاف نظر بلاشر که معتقد است پیامبر (ص) در حیات خود شخصاً به مقابله وحی دست نزد، برخی از شواهد حکایت از ختم قرآن در عهد رسول خدا (ص) توسط آن حضرت و توسط برخی از صحابه دارد(عاملی، 71: ختم القرآن فی العصر النبوی، علی الصغیر، 77). علاوه بر آن در مواردی رسول خدا (ص) به اصحاب خود از جمله ابن مسعود به خواندن قرآن و عرضة آن بر حضرتش دستور می‌داد(ابن اثیر جزری، 3/283 و 287) چنانکه این موضوع در سیرة علی (ع) نیز متداول بود(عسکری، 1/182 به نقل از کنزالعمّال)، و به این ترتیب قرآن بارها توسط پیامبر (ص) و صحابیان نزدیک به او از جمله علی (ع)، ابی بن کعب و عبدالله‌بن مسعود ختم و مقابله گردید.

ج -جمع قرآن در خلافت عثمان
بلاشر با تکیه بر روایات تاریخی جمع قرآن در زمان خلافت عثمان را طرح کرده و آن را به عنوان واقعیتی مسلم می‌پذیرد، وی اختلاف قراءت سربازان کوفه و گزارش امیر حذیفه ـ پس از بازگشت از جنگ ارمنستان ـ به عثمان را انگیزه این جمع توصیف می‌کند(همو، 71). به دنبال پذیرش درخواست حذیفه توسط عثمان هیئتی مرکب از زید بن ثابت، عبدالله بن زبیر، سعید بن عاص وعبدالرحمن بن حارث مسئول تهیه یک نسخه مجدد از وحی می‌شوند.(همانجا) بنا به تحلیل بلاشر مبنای کار هیئت استفاده از همان قرآنی بود که در دوران ابوبکر فراهم شد. و اینک در اختیار حفصه قرار داشت. اما دلیل این کار چه بود؟ به عقیده بلاشر قرآن ابوبکر ـ نسبت به قرآنهای سایر صحابه ـ امتیاز خاصی نداشت(همانجا، 75) جز آنکه او به این وسیله از وجهه‌ای که دو خلیفه پیشین، ابوبکر و عمر در اقدامات خود کسب کرده بودند، استفاده کرد و بدین وسیله خود را وارث اعقاب بزرگ معرفی کرد، علاوه بر‌ آن عثمان از این حیث و از بسیاری جهات دیگر کار پیشقدمان خود را دنبال کرد. بدین‌سان خطر تفرقه اگر هم بتمامی از بین نمی‌رفت، لااقل تقلیل می‌یافت.(همانجا، 77 و 78)

اما مهمترین موضوع در تحلیل بلاشر از « جمع قرآن در دوران عثمان » توجه به ترکیب اعضای هیئت جمع کننده قرآن است که سه نفر مکی و یک نفر مدنی هستند. به عقیده بلاشر اقدام عثمان در این خصوص کاملاً سنجیده و سیاسی بود به این صورت که: «اگر ترکیب این هیأت را به دقت مورد بررسی قرار دهیم، به قسمتی که سنت مورد قبول اسامی آنها را به ثبت رسانده، می‌توانیم به حدسی برسیم. خلیفه که روح این اقدام است مردی است پرهیزکار ولی محجوب و در برابر نفوذ اطرافیان سخت تأثیر پذیر. نماینده واقعی اشراف مکه، کار خود را وابسته به این اشرافیت آغاز کرد. در این انجمن کسی جز فدائیان منافع شهر مقدس وجود نداشت. سه نفر مکی که در این هیأت وجود دارند نیز از اشرافند. سعید، عبدالرحمن و ابن‌زبیر همه از اقوام خلیفه و در میان خودشان نیز از طریق زنهایشان قوم و خویش و با منافع مشترک گردهم جمع شده‌اند. اینها نمی‌توانستند متنی قرآنی تدوین کنند جز به نحو‌ه‌ای که در شهر خودشان رایج بود. زید شخصاً با وجودی که اهل مدینه بود، از این جهت خود را کم از آنها نمی‌دانست. بدلایل زیادی کار را بر پایه مصحف دیگر آغاز کردن، کار درستی نبود. مصحف « ابی » کار یک نفر مدنی بود که به شهر زادگاهی خویش وفادار مانده بود. مصحف ابوموسی اشعری مرهون ابتکار فردی از اهالی عربستان جنوبی، مصحف ابن مسعود مرهون شور یک نفر شبان محجوب و مصحف علی (ع) نیز مربوط می‌شد به ادعا‌های یک گروه مخالفی که به وسیله اقوامش ابراز می‌شد. بنابراین قصد عثمان و هیأت او کاملاً روشن است. مطالب اصلی بر سر این بود که تاج افتخار تهیه، یک نص قرآنی را برای جامعه اسلامی، بر سر یک دستة مکی بگذارد. این اقدام نظر خاص این هیأت را در مورد طرد شخصیت‌های شایسته‌ای چون علی(ع) و ابیّ و عده دیگر بطور مسلّم آشکار می‌نماید. از این به بعد اثری بچشم نمی‌خورد که این شخصیت‌ها، کمسیون را از این که عالماً متن قرآنی را مقلوب ساخته باشد، سرزنش کرده باشند. ولی بعدها یک گروه، یعنی گروهی که از قدرت مذهبی علی(ع) پشتیبانی می‌کند، علناً عثمان را متهم می‌سازد که در قرآن اشارات مزاحم او را حذف کرده است»(همو، 75 الی 77 با اندکی تلخیص)

بلاشر در عین حال که شایستگی اعضای کمیتة جمع قرآن را در انجام مأموریتی خطیر ـ با سؤال مواجه می‌کند، تصریح می‌کند که تمایل اخبار بر این است که به ما بقبولانند که متن جدید بدون اشکال و بلافاصله مورد قبول یافت. وی مخالفت عبدالله‌بن مسعود را در درجه اول معلول بی‌عدالتی و ظلمی که نسبت به او شده می‌داند. زیرا بنا به آنچه از او نقل شده، خود را شایسته‌تر از زیدبن ثابت در جمع قرآن می‌دانست.(همانجا)

نقد آراء بلاشر درباره جمع قرآن در زمان عثمان
تحلیل بلاشر در خصوص جمع قرآن در دوره عثمان از دو جهت قابل نقد جدی است:

الف-قضاوت بلاشر در باره ویژگی‌های مصاحف هر یک از صحابه از جهت انطباق با منافع قوی و قبیله‌ای خاص، قضاوتی نادرست و بدون دلیل است. البته حقیقتی وجود دارد و آن اینکه در مصاحف صحابه علاوه بر متون آیات، توضیحاتی هم وجود داشته که توضیحات پیامبر (ص) از آیات قرآن به شمار می‌رفت.برخی از شواهد را (نک: مسلم، 1/438، بغوی، 1/220، زمخشری، 1/287 و نیز عسکری، القرآن الکریم و روایات المدرستین، 2/191) و پس از جمع قرآن در دوران عثمان و سوزانده شدن مصاحف صحابه، این گونه توضیحات هم از بین رفت.(عسکری، نقش ائمه در احیاء دین، 14/48 الی 50) میزان این توضیحات در مصاحف صحابه متفاوت بود به طوری که غنی‌ترین آنها در درجه نخست مصحف علی(عیاشی، 1/26) و سپس مصحف ابن مسعود بود(رامیار، 362، معرفت، 91) که اتفاقاً عثمان به هیچ یک از این دو مصحف دست نیافت. اما این مطلب که این توضیحات ارتباطی با منافع قومی و قبیله‌ای یا حزبی داشته، دلیل روشنی ندارد و معلوم نیست که بلاشر با استناد به چه مدرکی مصاحف ابن مسعود، ابی بن کعب و علی (ع) را مدافع منافع گروههای ویژه توصیف کرده است.

ب-این موضوع که اعضای کمیتة جمع قرآن در دوره عثمان، از نزدیکان عثمان و معتمدان او بوده‌اند، مطلب صحیحی است. در این حقیقت نیز نمی‌توان انکار کرد که عثمان شایسته‌ترین افراد عصر خود را جهت جمع و تدوین قرآن دعوت به کار نکرد[5] .(معرفت، 100) اما از این حقایق چه نتیجه‌ای گرفته می‌شود؟ آیا انتخاب هیئتی از وابستگان خلیفه، بر حذف آیات قرآن و به تعبیر بلاشر اشارات مزاحم عثمان تأثیر گذاشته است؟ اگر مقصود بلاشر جدا سازی تبیینات پیامبر (ص) از صحنه مصاحف بوده، که مطلب درستی است. اما اگر وی معتقد به حذف آیاتی از قرآن و تحریف به نقصان در مصاحف عثمانی است، در این صورت پذیرش قرآنهای عثمانی از سوی عموم مسلمانان به ویژه اصحاب پیامبر(ص) چه توجیهی دارد؟ جز این است که آنان مطمئن شدند که جمع و تدوین قرآن به درستی انجام شده و قرآن بدور از زیاده و نقصان جمع شده است؟ این نتیجه گیری وقتی قوت پیدا می‌کند که در نظر گیریم پس از عثمان، علی (ع) به تصور بلاشر از رقبای علی(ع) ـ به خلافت رسید و در صورتی که جمع آن توسط عثمان را کاری ناموجه و حاصل آن را غیر قابل قبول دانسته بود، بدون تردید به جبران آن اقدام می‌کرد،(تفصیل استدلال را نک: صاحب المبانی، 78) در صورتی که ـ همانگونه که گذشت ـ واکنش علی (ع) و سایر امامان شیعه نسبت به قرآن موجود همواره تأیید و توصیه به مراجعه به آن بوده است و آنان همین قرآن را ترجمان حقوق خود می‌دانسته‌اند.

نتایج مقاله
1- مطالعات قرآنی خاور شناسان نیازمند شناسایی و نقد‌های اساسی است.

2- بر خلاف اندیشه‌های رژی بلاشر قرآن کریم در عصر پیامبر (ص) به تمامی مکتوب گردید. این موضوع مورد اتفاق نظر قرآن پژوهان مسلمان قرار دارد.

3- قرآن کریم در عصر پیامبر (ص) به طور جامع تدوین شد. این موضوع گرچه از نظر بسیاری از قرآن پژوهان مطلبی اختلافی است، اما علاوه بر نصوص تاریخی متعدد که از بزرگان شیعه و سنی مبنی بر تدوین کامل قرآن در عهد پیامبر در کتاب­ها به چشم می­خورد، مورد اتفاق بسیاری از محققان معاصر شیعه از جمله آیة الله خویی، سید مرتضی عسکری، سید جعفر مرتضی عاملی و علی کورانی قمّی قرار دارد.

4-جمع قرآن در دوره خلافت ابوبکر، اقدامی تاریخی است که انگیزه آن نیت شخصی خلیفه و رقابت طلبی وی با دیگر صحابه بوده است، قرآن ابوبکر به همین سبب کاربرد اجتماعی نیافت.

5- بر خلاف نظر و دیدگاه بلاشر جمع قرآن در دوره عثمان اقدامی صرفاً حکومتی نبود و نمی‌توان مصاحف عثمانی را انعکاسی از منافع قوم و دسته‌ خاص از جمله قریش به شمار آورد. و این امر بر خلاف پذیرش عمومی قرآن عثمانی از ناحیه تمام صحابه و تواتر قرآن است. ـ که مورد اتفاق مسلمانان است ـ هدف از جمع قرآن توسط عثمان از بین بردن اختلاف قراءات در آن دوره بود که این هدف تحقق یافت.

کتاب شناسی
قرآن مجید

ابن ماجه، محمدبن یزید، السنن، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی­تا

بلاشر، رژی، در آستانه قرآن به ترجه محمود رامیار، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1363 هـ . ش

ابن ابی داود، عبدلله بن سلیمان، المصاحف، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1405 هـ . ق

ابن اثیر جوزی، عزالدین، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، بیروت، دارالفکر، 1409 هـ . ق

بخاری، محمدبن اسمعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارالقلم، 1407 هـ . ق

بغوی، حسین ابن مسعود فرّاء، معالم التنزیل، بیروت، دارالمعرفه، 1415 هـ . ق

حاکم نیشابوری، محمدبن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالفکر، 1422 هـ . ق

حمدی زقزوق، محمود، الاستشراق و الخلفیه الفکریه، قاهره، دارالمنار، 1409 هق

خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار الزهراء، 1408 هـ . ق

رامیار، محمود، تاریخ قرآن، انتشارات امیر کبیر، 1362 هـ . ش

زمخشری، جارالله محمود، الکشاف عن غوامض...، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407 هـ . ق

زرکشی، بدرالدین، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دارالمعرفه، 1391 هـ . ق

سباعی، مصطفی، الاستشراق و المستشرقون ما لهم و ما علیهم، بیروت، دارالورّاق، 1422 هق

سجستانی، سلیمان اشعث، السنن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا

سیوطی، جلال الدین، قم، منشورات رضی، بیدار، 1363 هـ . ش

طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، منشورات اعلمی للمطبوعات، 1393 هـ . ق

طبری، محمدبن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، بیروت، دارالتراث العربی، 1378 هـ . ق

عسکری، سید مرتضی، القرآن الکریم و روایات المدرستین، المجمع العلمی الاسلامی، 1415 هـ . ق

همو، نقش ائمه در احیاء دین، تهران، نشر مجمع علمی اسلامی، 1375 هـ . ق

علی­الصغیر، محمدحسین، دراسات قرآنیه، قم، مکتب الاعلام الاسلامیه، 1413 هـ . ق

عاملی، جعفر مرتضی، حقایق هامه حول القرآن الکریم، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1410 هـ . ق

عیاشی، محمدبن مسعود، تفسیر عیاشی، بیروت، موسسه اعلمی للمطبوعات، 1411 هـ . ق

کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363 هـ . ش

معارف، مجید، درآمدی بر تاریخ قرآن، انتشارات نباء، 1383 هـ . ش

همو، درآمدی بر قرآن پژوهی مستشرقان و آسیب شناسی آن، تهران، فصل نامۀ پژوهش دینی، شماره 9، 1384 هـ . ش

معرفت، محمد هادی تاریخ قرآن، انتشارات سمت، 1375 هـ . ش

نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1376 هـ . ق

صاحب المبانی و ابن عطیه، مقدمتان فی علوم القرآن، به تصحیح آرتور جفری، مصر، مکتبه الخانجی، 1954 هـ . ق

پی‌نوشت‌ها:

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . این مقاله در ارتباط با طرح پژوهشی نقد و بررسی آراء بلاشر درباره جمع و تدوین قرآن مصوب دانشکده الهیات و معارف اسلامی در سال 1384 تحقیق و نگارش شده­است.

[2] . رژی بلاشر از دانشمندان معاصر فرانسوی است که در خصوص قرآن مجید، ادبیات عرب و دیگر مباحث علوم اسلامی صاحب آثار متعددی اعم از تالیف و مقاله می­باشد. مهم­ترین کار او در حوزۀ مطالعات قرآنی، ترجمۀ کامل قرآن به زبان فرانسوی است. او نهایت تلاش خود را به کار برده تا ترجمه­اش در سر حد اعتدال و در کمال فصاحت باشد. ترجمۀ او یکی از بهترین ترجمه­های قرآن به زبان­های اروپایی شناخته شده است. او به عنوان مقدمه این ترجمه، تحقیقاتی در خصوص تاریخ و علوم قرآنی انجام داده­است که تبحر او را به مباحث پیرامون قرآن نشان می­دهد. این مقدمه به خوبی نشان دهندۀ آن است که تا چه حد او حتی به لهجه­های بدوی و مکی و مدنی تسلط داشت. رژی بلاشر در مطالعات قرآنی خود از آثار و افکار نولدکه آلمانی و برخی دیگر از مستشرقان سود جسته­است. ضمن آنکه خود نیز به منابع تاریخی و حدیثی مسلمانان مراجعه مستقیم داشته­است. وی در عین حال در آثار خود تلاش کرده­است همواره به عنوان محققی منصف و بی­طرف جلوه نماید و از ابتدا به انگیزه زیر سوال بردن قرآن و تخریب آثار اسلامی گام برندارد. اما در عین حال تحقیقات او در زمینۀ قرآن شناسی لااقل در مقایسه با عقاید و تحلیل­های مسلمانان خالی از اشکال نیست.گرچه کتاب بلاشرخالی از حملات تند و بی­رویه­ای است که در فضای استشراق وجود دارد، اما با وجود تلاش برای بی­طرفی، بلاشر در مطالعات اسلامی به شدت تحت تاثیر مخالفان شیعه است. چرا که اول بار، اروپائیان از راه دنیای تسنن و آثارآنان با اسلام و حتی تشیع آشنا شدند. لذا در مواردی می­بینیم که بلاشر از سهم عظیم شیعه در اسلام بی­خبر و ناآگاه مانده­است و این به این دلیل است که به هر حال او فردی است غیر مسلمان و از کنه و حقیقت بسیاری از مطالب دور است. در عصر حاضر دکتر محمود رامیار دیدگاهها و تحقیقات قرآنی رژی بلاشر را به فارسی روان ترجمه کرد و تلاش نمود که از طریق نگارش پاورقی­های علمی نقدهای لازم را به افکار و عقاید بلاشر وارد نماید. این کتاب با عنوان«در آستانۀ قرآن» توسط نشر فرهنگ اسلامی به چاپ رسیده­است. جهت اطلاع بیشتر از زندگی و افکار بلاشر ر.ک به همین کتاب ص 3 الی 5

[3] . در عصر حاضر خاورشناسان به مطالعات وسیعی دربارۀ قرآن دست زده­ و منشأ آثار گوناگونی شده­اند. خاورشناسان از جهت اهداف و انگیزه و در نتیجۀ ظهور آثار و افکار علمی در یک سطح قرار ندارند. آنان با انگیزه­های استعماری، تجاری، دینی یا تبشیری، اقتصادی و علمی به مطالعۀ اسلام پرداخته و آثاری به وجود آورده­اند (حمدی زقزوق، 88 الی 89، علی الصغیر، 15 الی 21، سباعی، 20 الی 31) لذا مستشرقان طیف وسیعی از غرض­ورزان معاند تا محققان منصف را تشکیل می­دهند. اما بررسی آثار خاورشناسان نشان می­دهد که قرآن پژوهی آنان حتی اگر با انگیزۀ علمی و به دور از غرض­ورزی هم باشد باز با اشکالات متعددی همراه است که اهم آنها عبارتند از:

الف- داشتن پیش فرض­های خاص نسبت به عقاید مسلمانان

ب- مراجعه به مطلق منابع اسلامی و عدم طبقه­بندی آنها از جهت اعتبار

ج- تقدم نقدی متنی روایات بر نقد سندی آنها، آنهم با تکیه بر پیش فرض­های خودشان

د- برداشت­های نادرست از آیات و روایات به دلیل عدم آشنایی با زبان عربی و فرهنگ مسلمانان

ه-عدم جامع نگری نسبت به همه قرائن قرانی، حدیثی، تاریخی در مسئله مورد تحقیق.

این حقائق ضرورت مطالعۀ آراء خاورشناسان و نقد علمی آنها را بیش از پیش توسط قرآن­شناسان متعهد و آگاه نشان می­دهد. و در این مقاله به عنوان گامی کوچک آراء رژی بلاشر مورد مطالعه و نقد قرار گرفته­است. (جهت اطلاع بیشتر از قرآن پژوهی مستشرقان و آسیب­پذیری آن بنگرید به معارف، پژوهش دینی، شمارۀ 9، ص 41 الی 62)

[4] .آقای محمود رامیار در نقد دیدگاه بلاشر نوشته است: «چطور امکان دارد رئیس جامعه­ای که بنیانگذار نظام تازه­ای است برای اجتماع بشری، و تا آخرین لحظه حیات، حتی در بستر مرگ دمی از تحکیم مبانی اساسی جامعه غافل نمانده، از مسأله جانشینی خود و ادامۀ شریعتی که بنیان نهاده غافل باشد؟ کسی که ختم پیغمبران است و شریعتی آورده که تا زندگی باقی است، آن شریعت زنده و پویا و پا برجا خواهد بود، چطور امکان دارد که از تداوم رهبری اجتماع پس از خود غفلت کند و مردم نومسلمانی را که تازه دل در گرو اسلام بسته­اند و مذهبی را که تازه بیست و چند سال از پیدایشش نگذشته، بدون عنایت به آیندۀ جامعه بشری، بگذارد و برود. هر فرد عادی به فکر نسل های بعد از خود است که لااقل ترکه و میراثش چه می­شود.آن وقت معلم بشریت و رهبر جامعۀ انسانی، به زندگی فردای انسانها بی­اعتنا باقی می­ماند، و یا خداوند کریم، تنها برای برهه­ای از زمان پیامبر می­فرستد و بعد لطف و رحمتش فراموش می­شود و مردم یله و رها می­شوند بر خلاف نظر بلاشر، فکر جانشینی پیامبر اکرم(ص) وجود داشته و از همان آغاز اسلام هم وجود داشته است.از همان وقت که پیامبر اکرم کودک نوسالی مانند علی(ع) را به خانۀ خود می­برد و از همان کوچکی چون کودک خود سرپرستی و تربیت می­کند و پابه­پای خود تا آخرین لحظۀ حیات بدون لحظه­ای غفلت همراه می­دارد و بارها و بارها به مردم تأکید می­کند که هر که را من مولای اویم، علی مولای اوست. نکتۀ دیگری که این قبیل اظهار نظرها نشان می­دهد، میزان این دسته از دانشمندان، از طرز تفکر اسلامی به خصوص شیعه است.(همو، 12)

[5] . آقای معرفت می­نویسد: «کمیتۀ چهار نفره جمع قرآن در زمان عثمان با توجه به خطیر بودن مأموریت از عهده انجام این کار برنیامدند و برای انجام کاری در این حد مهم، به افرادی کاردان و با کفایت نیاز داشتند، لذا از ابیّ ­بن کعب، مالک بن ابی عامر، کثیربن افلح، انس بن مالک، عبدالله بن عباس، مصعب بن سعد، عبدالله بن فطیمه و به روایت ابن سیرین و ابن سعد و دیگران از پنج تن دیگر که جمعا دوازده نفر بودند کمک گرفتند( همو، 100 با تکیه بر مصادر مختلف) با توجه به این حقیقت توحید مصاحف در دورۀ عثمان توسط یک کمیتۀ چهار نفره به شکل انحصاری که حافظ منافع عده­ای خاص باشد، از اساس منتفی است.

ارسال شده در متفرقه | نظر جدید | نسخه چاپ