Latest Articles

User login

Languages

Random image

تاریخگذاری آیات قرآن از نگاه ریچارد بل و...

این مقاله در شماره اول مجله قرآن و مستشرقین (پاییز و زمستان 85) صص 71_98 چاپ مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی به چاپ رسیده است.
نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.

تاریخگذاری آیات قرآن از نگاه ریچارد بل و...

دکتر محمدجواد اسکندرلو

عضو هیأت علمی مرکز جهانی علوم اسلامی

چکیده:
مراد از «تاریخ‏گذارى قرآن» تعیین تاریخ نزول آیات و سور قرآن است. با توجه به این‌که این موضوع پژوهشى تاریخى است، مبنا و روش تحقیق درست آن، استناد به دلایل تاریخى، روایات معتبر و مضامین آیات و سور است؛ بدین لحاظ، قرآن‏پژوهان مسلمان، اغلب در این زمینه به روایت ابن عباس استناد کرده‏اند و براساس آن به ترتیب نزول سوره‏ها پرداخته‏اند، ولى خاورشناسان از آن‌جا که بیشتر بررسى لحن، آهنگ و سبک آیات و سور را ملاک و مبناى تحقیق خود قرار داده‏اند و یا آن‌که به روایات ضعیف استناد جسته‏اند، به نتایجى نادرست دست یافته‏اند، به گونه‏اى که نتیجة پژوهش آن‌ها در ارائه ترتیب سوره‏ها نه تنها با ترتیب روایى ناسازگار مى‏باشد، بلکه میان ترتیب‏هاى خودشان نیز تفاوت و ناسازگارى‏هاى بسیار زیادى مشاهده مى‏شود و این نشان می‌دهد که معیارها و مبانى آن‌ها چیزى جز ذوقیّات و تخیّلات محض نبوده است.

مهم‏ترین خاورشناسانى که در این مقوله به گونه مفصّل تحقیق نموده‏اند، عبارت‌اند از:

تئودور نولدکه،[1] گوستاووایل،[2] رودول،[3] بلاشر،[4] ریچاردبل،[5] ویلیام مویر،[6] گریم[7] و هرشفلد.[8]

بایستة یادآورى است که از میان نامبردگان، فقط ریچاردبل به تاریخ‏گذارى آیات پرداخته است، ولى دیگران محور پژوهش خود را تاریخ‏گذارى سوره‏ها قرار داده‏اند. در این مقاله به نقد و بررسى پژوهش ریچاردبل در زمینه تاریخ‏گذارى آیات مى‏پردازیم.

واژگان کلیدى: تاریخ، تاریخ‌گذارى، قرآن، آیات، ترتیب نزول، واحد نزول.

پژوهش ریچاردبل‏

ریچاردبل برای قرآن ترجمه‌ای شیوا همراه با توضیحات، در دو جلد به زبان انگلیسى ارائه و در آن تلاش کرده است در قالب آرایى انتقادى، به تجدید ترتیب و توالى قرآن کریم بپردازد؛ البته وی در این کتاب همة یادداشت‏هایى را که ثابت کنندة آرا و نظریات او دربارة چگونگى آرایش سوره‏ها بود، انتشار نداد، تا این‌که در سال 1953 میلادى، کتاب مقدمة قرآن[9] را در تکمیل ترجمه‏اش منتشر نمود. این کتاب از هشت فصل تشکیل شده است:

1. موقعیّت تاریخى محمد(ص). (در قسمت پایانى این فصل، از زندگانى پیامبر(ص) در دوران‏هاى مکى و مدنى و ویژگى‏هاى آن سخن گفته است.)

2. در فصل دوم، ریشه و اصل قرآن و مسئلة جمع قرآن و روایات آن بحث و بررسى شده است.

3. شکل و صورت قرآن (در پایان این فصل، جدولى را با توجه به قرآن «چاپ فلوگل» ترتیب داده است که در آن به شمارة سوره‏ها و تعداد آیاتشان و... اشاره شده است).

4. سبک‏ها و اسلوب‏هاى بیانى قرآن.

5. تهیه و تنظیم سوره‏ها (بحث از ساختار و کوتاهى و بلندى سوره‏ها و فواصل آیات و ترکیب نحوى آن‏ها).

6. ترتیب نزول (بل در این فصل ابتدا ارزش واقعى روایات ترتیب نزول را ردّ و دیدگاه‏هاى نولدکه، مویر، بلاشر، هرشفلد، گریم و رودول را در این زمینه مطرح کرده است و با ذکر ملاک‏هاى مورد نظر نولدکه در ترتیب و طبقه‏بندى سوره‏ها، پژوهش او را به بوتة نقد مى‏برد. وی سرانجام جدولى از ترتیب‏هاى قرآنى مانند ترتیب مصحف عثمانى، مویر، نولدکه و گریم ارائه مى‏کند، ولى یادآور می‌شود که رسیدن به ترتیب نزولى که نسبت به همة سوره‏هاى قرآن فراگیر باشد، امرى دشوار است؛ از این رو، پیشنهاد مى‏دهد که مناسب‏ترین ملاک و ابزار قابل پیروى، وضع اصولى کلى است و آن‌گاه اصول ذیل را مطرح مى‏سازد:

1. در صورت فقدان مرجع معین تاریخى، یگانه معیار پى‏بردن به تاریخ تقریبى، «سبک و اسلوب» مى‏باشد، ولى سرانجام از این اصل روی برتافته و به دشوارى کاربردِ معیار «سبک» اعتراف کرده است.

2. مى‏توان به معیارِ «ترکیب و ساختار عبارات» روى آورد.

در این‌جا نیز او عقب‏نشینى و اظهار کرده مواردی استثنایى وجود دارد که مى‏تواند ما را گرفتار خطا و لغزش کند.

وى به ترتیبِ سوره‏هاى علق (آیات 1 - 5) و قلم، که دیگران آن‌ها را نخستین و دومین سوره‏هاى نازل شده در آغاز وحى دانسته‏اند، اعتراض کرده و مى‏گوید که نزول این سوره‏ها، بیشتر با مرحلة پس از بعثتِ محمد(ص) سازگار است؛ زیرا در آغاز رسالت او، هیچ تصورى از فرشتگان نبوده است.

این دیدگاه به طور مسلّم قابل پذیرش نیست؛ زیرا عرب جاهلى، فرشتگان را در دین و فرهنگ خویش مى‏شناختند و نیز از طریق تعامل با یهودیان و مسیحیان موجود در مکه، توانسته بودند در این باره، تصورى کسب نمایند.[10]

7. مراحل تکمیل قرآن (موضوعات گوناگونى همچون هدف از داستان‏هاى قرآنى، کمال یا نقص قرآن، آیات قدرت و رحمت خدا، داستان‏هاى عذاب، تغییر دیدگاه پیامبر(ص) پس از هجرت، و نام‏هاى قرآن، در این فصل بحث شده است).

8. محتویات و منابع قرآن (شامل تعالیم، داستان‏ها و احکام).[11]

بل در این کتاب، بر خلاف این دیدگاه که واحد اصلى وحى همواره به صورت یک سورة کامل بوده است، بر این باور بود که آیات وحى در قالب واحدهایى بسیار کوچک‌تر و اغلب اوقات تنها تشکیل یافته از یک یا دو و یا سه آیه بوده و براى چنین ادعاى مهمى هیچ گونه دلیلى اقامه نکرده است و حال آن‌که نزول سوره‏هاى کاملى از قرآن به صورت دفعى، امرى اجماعى است. طبق استدلال او، تاریخ‏گذارى مناسب آیات قرآنى باید خود را با این واحدهاى کوچک‌تر سازگار نماید. او سوره‏ها را با ترکیب کنونی آن‌ها، به اجزای تشکیل دهندة فرضى تقسیم کرده و سپس با فرایند پیچیده‏اى از تحلیلش تلاش کرده تا براى هر یک از این اقسام، تاریخى ارائه دهد. در پاره‏اى از موارد، قسمت‏هایى را که فکر مى‏کرده مجموعه واحدى از وحى هستند، بعدها برای او روشن شده که کاملاً مستقل و در سوره‏هاى مختلفى گنجانده شده‏اند. چنین دریافتى با این نظریه‏اش که قرآن در معرض بازنگارى و بازنگرى گسترده‏اى قرار گرفته، سازگار مى‏باشد. وى همچنین گمان مى‏کرد که قسمت‏هایى از قرآن احتمالاً بر پشت اوراقى که مشتمل بر قسمت‏هاى دیگر قرآنى بوده، نوشته شده‏اند و درج آیه‏اى در سوره‏هایى که در واقع به آن‌ها تعلق نداشته، مى‏تواند ناشى از کار کاتبانى باشد که این اوراق را به شیوه‏اى فنّى استنساخ کرده‏اند، بى‏آن‌که هیچ گونه توجهى به مفهوم آیات داشته باشد.[12]

او اغلب در مقام تبیین نظام پیچیدة خود در مورد معیارهاى تفکیک کننده، به اظهار نظریاتى کلى بسنده می‌نماید و سوره‏ها را بر اساس برداشت‏هاى شخصى خود تجزیه و به گونة سلیقه‏اى و استحسانى محض مطرح می‌کند که آیات خاصى کنار گذاشته شده بودند، در حالى که محتواى کناره‏هاى دیگر کاغذ که قرار بود کنار گذاشته شوند، حفظ و نگهدارى گردیدند، و هیچ دلیلى قانع کننده براى این احتمالش بیان نکرده است.

به نظر مى‏رسد که بل کلمة «کاغذ» را براى تسهیل کار به عنوان هر نوع مصالحى که براى نوشتن به کار رفته، به کار برده است. او به عنوان نمونه‏هایى از این جابه‏جایى، آیات 16 تا 19 سورة قیامت و آیات 16 تا 19 سورة انشقاق و آیات 17 تا 20 سوره غاشیه را ذکر مى‏کند؛ برای مثال، در مورد سورة غاشیه مى‏گوید: این سوره با وصف قیامت آغاز مى‏شود و بیانگر سرنوشت فاسقان است. آن‌گاه به وصف پرهیزکاران مى‏پردازد. پیداست که آیات 17 تا 20 پیوندى با آیات قبل و بعد خود ندارند و از نظر سجع و قافیه و فاصله نیز متفاوت‌اند. فرضیة بل این است که این آیات از آن جهت در این‌جا درج شده‏اند که پشت آیات 13 تا 16 نوشته شده بوده‏اند و آیات 13 تا 16 نیز که از حیث سجع یا فاصله از آیات پیشین متمایزاند، افزوده بعدى است که در پشت تکه کاغذ یا صحیفه‏اى که مشتمل بر آیات 17 تا 20 بوده، نوشته شده بوده‌اند. به هر حال این دیدگاه که نظم و ترتیب قرآن اغلب در معرض این واقعیت قرار گرفته که عباراتى پشت عبارات دیگر نوشته شده، از سوى بل با تفصیل تمام در مورد کل قرآن ادعا شده است. مى‏توان گفت آنچه او حدس مى‏زند، عقلاً امکان وقوع داشته است، ولى به نظر مى‏رسد که حداقل در بعضى دوره‏ها، هر کسى که مسئول جمع و تدوین قرآن بوده، به صرف ملاحظة فقدان توالى معنایى و گسستگى مفهومى، نگران و بدگمان نمى‏شده است؛ یعنى امکان داشته که در یک سوره گسستگى مفهومى پیش آید، بى‏آن‌که لزوماً ناشى از این باشد که بخشى از عبارات را پشت عبارات دیگر نوشته باشند.

بل با در نظر گرفتن تدوین قرآن در طى حیات پیامبر(ص)، نقطة آغازین قرآن به عنوان متن مقدس را به زمان جنگ بدر مربوط مى‏داند. براى او این واقعه نقطة عطف به شمار مى‏آید، در حالى که مسئلة هجرت به عنوان یک معیار تفکیک در ساختار طبقه‏بندى سوره‏ها محسوب نمى‏شود. ریچارد بل در واقع نظام تاریخ‏یابى دقیقى را مطرح نکرد، بلکه به طور کلى این نتیجه را گرفت که جمع قرآن به سه دورة اصلى تقسیم مى‏شود:

دورة اول مربوط به عبارات مشتمل بر «آیات» و پند و اندرزهایى در ارتباط با عبادت پروردگار است. این‏ها بیانگر قسمت عمدة مواعظ پیامبر(ص) در مکه می‌باشد که صرفاً مقدارى پراکنده و ناقص از آن‌ها باقى مانده است.

دورة دوم یا مرحلة «قرآن» شامل اواخر زندگى پیامبر(ص) در مکه و دو سال فعالیّت او در اوایل دوران مدینه مى‏شود که در طى این دوران، پیامبر به کار فراهم آوردن مجموعه‏اى از محفوظات دینى و عبادى پرداخت. دوره سوم یا مرحله «کتاب» متعلق است به فعالیت او در مدینه که آغاز آن به اواخر سال دوم پس از هجرت باز مى‏گردد که از آن زمان، پیامبر درصدد تدوین قرآن (به صورت کتاب) برآمد؛ البته در قرآن موجود، هیچ یک از این سه مرحله را نمى‏توان به طور دقیق و مجزّا یافت؛ زیرا فرازهاى مشتمل بر «آیه» به تدریج در مجموعة امور عبادى گنجانده شدند و محفوظات شفاهى پیشین، بعدها مورد جرح و تعدیل قرار گرفته و قسمتى از کتاب مدون را به وجود آوردند.[13]

بررسی:

اینک، سزاوار و شایسته است که به شرح هر یک از مراحل سه گانة پژوهش قرآنى «بل» بپردازیم.

1. مرحلة آیات (نخستین مرحلة نزول وحى مکى)

در قرآن کریم واژة «آیات» فراوان به کار رفته است که معناى رایج آن «نشانه‏ها» مى‏باشد، و مصادیق مختلفى دارد: پدیده‏هاى طبیعى، رویدادهایى که ناظر به تأیید صدق نبوتِ پیامبر(ص) هستند، نشانه‏هایى که پیامبر(ص) مى‏خواند، و نشانه‏هایى که بخشى از کتاب الهى هستند. عبارت‌ها یا بخش‏هاى شامل آیات الهى، در تمام دوره‏هایى که ممکن است وحى را به آن‌ها تقسیم کنیم، نازل شده‌اند، ولى هر دسته از آن‌ها به تناسب زمان و مکانى خاص نازل گردیده‌اند که اسباب نزول مى‏تواند در اغلب این موارد، راهگشا باشد.[14] در دورة نخست وحى مکى، آیاتى نازل شده‏اند که بیشتر به معناى نشانه‏هاى پند و اندرز بوده‏اند که نمونه‏هاى آن‌ها را در این‌جا یادآور مى‏شویم:

«و در زمین و در وجود خود شما مایه‏هاى عبرتى وجود دارد»؛[15] «بدون تردید نشانه‏هاى عبرتى در آسمان‏ها و زمین براى مؤمنان هست»؛[16] و «پدیده‏هاى گوناگونى در میان آیات الهى مشاهده مى‏شود.»[17]

«بل» ادّعا کرده که «آیة 21 سورة «ذاریات» به وحى نخستین مکه مربوط مى‏شود.»[18] چنین ادّعایى مستلزم گسستگى میان این آیه با آیات قبل و بعد از آن است و حال آن‌که وحدت سیاق ایجاب مى‏کند که در ادامة آیات قبلش نازل شده باشد. همان گونه که استاد «دروزة» اظهار داشته، آیات این سوره چنان با یکدیگر هماهنگ و منسجم هستند که از نظم و توالى آن‌ها مى‏توان فهمید که همه آیات این سوره یک‌جا نازل شده است.[19] ارتباط و تناسب معنوى این آیه با آیات قبلش چنین است: «در تعقیب آیات پیشین که دربارة معاد و صفات دوزخیان و بهشتیان سخن مى‏گفت، در آیات مورد بحث، سخن از نشانه‏هاى خدا در زمین و در وجود خود انسان است تا از یک سو با مسئلة توحید و شناخت خدا و صفات او که مبدأ حرکت به سوى همه خیرات است، آشنا شوند و از سوى دیگر به قدرت او بر مسئله معاد و زندگى پس از مرگ؛ چرا که خالق حیات در روى زمین و این همه شگفتى‏ها بر تجدید حیات نیز تواناست.»[20]

از سوى دیگر، با آیات بعدى خود نیز پیوند عمیق دارد؛ از این رو، علامه طباطبایى(ره) مى‏فرماید: آیة «وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِلْمُوقِنِینَ» تا آیة پنجاهم سوره که به عنوان استنتاج فرموده است: «فَفِرُّوْا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُم مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ» همه در بیان اثبات وحدانیت خداوند متعال در ربوبیّت نازل شده‏اند.»[21]

بل همچنین آیة سوم از سورة «جاثیه» را متعلق به دوران نخست وحى مکى دانسته است،[22] و حال آن‌که «جاثیه» شصت و پنجمین سورة نازل شده در مکه بوده و قسمت‏هاى مختلف این سوره چنان با هم مرتبط و هماهنگ هستند که نشان دهندة نزول یکبارة همة آیات آن مى‏باشد.[23] اشکال دیگرى که به دیدگاه بل وارد می‌باشد، این است که از میان این سوره فقط آیة سوم را جزو مجموعة وحى مشتمل بر آیات و نشانه‏ها بر شمرده است و حال آن‌که در آیة چهارم و پنجم نیز مى‏فرماید: «و در آفرینش شما و آنچه از چهارپایان [در زمین‏] پراکنده شده‏اند، نشانه‏هایى است براى گروهى که یقین مى‏آورند و [در] آمد و رفت شب و روز... ، و گردانیدن بادها، نشانه‏هایى است براى گروهى که مى‏اندیشند.» پیداست که مراد از این نشانه‏ها همان آیات تکوینى الهى هستند که بر عظمت آفریدگار و آفرینش دلالت دارند و دقت در آن‌ها براى انسان موجب پند و اندرز مى‏شود، ولى معلوم نیست که چرا وی سخنى از این آیات به میان نیاورده است!

او همچنین آیة 37 و 39 سورة «فصلت» را جزو آیات وحى نخستین مکى معرفى کرده است،[24] و حال آنکه در این سوره نیز انسجام و تناسب آیات با یکدیگر چنان آشکار و محسوس است که از نزول دفعى آن‌ها حکایت دارد و یا حداقل نشان‌دهندة تتابع و توالى هر فراز با فراز بعدى خود است.[25] علامه طباطبایى نیز مى‏فرماید: غرض اصلى این سوره، بیان رویگردانى کافران از قرآن کریم است که پس از هر چند آیه این مطلب را تکرار مى‏کند. در آیة دوم سوره مى‏فرماید: «کتابى است فرو فرستاده از جانب خداوند رحمان رحیم» و تا شش آیه، مسئلة انکار کتاب را پى مى‏گیرد. در آیة 26 دوباره همین مطلب را یادآور مى‏شود: «کافران گویند: به این قرآن گوش مدهید و در اثناى خواندن آن سخنان بیهوده بگویید، باشد که پیروز شوید.» و براى بار سوم در آیة 40 همین مطلب را یادآور مى‏شود: «کسانى که آیات ما را تحریف مى‏کنند بر ما پوشیده نخواهد بود...» و در پایان سوره نیز از جنبة رحمانى بودن نزول قرآن سخن گفته است: «بگو: به من خبر دهید اگر این قرآن از سوى خداوند باشد و شما به آن کافر شوید، چه کسى گمراه‏تر خواهد بود از کسى که در مخالفت شدیدى قرار دارد؟» و رویگردانى مشرکان از «قرآن» مستلزم انکار مبدأ و معاد و نبوت خاتم الأنبیاء(ص) است؛ از این رو، دربارة این سه اصل، مفصل سخن مى‏گوید.[26] با این وصف، تفکیک آیات 37 و 39 از این مجموعه، بى‏معنا و نادرست خواهد بود.

بل مى‏افزاید: «ویژگى دیگرى که در این مرحله از وحى به چشم مى‏خورد این است که خداوند خلقتى را به وجود آورده و آن را باز مى‏گرداند؛ مانند آیات 4 و 34 سورة «یونس»، آیة 51 سورة «اسراء»، آیة 104 سورة «أنبیاء» و آیة 18 سورة «بروج»، و غالباً این آیات اشارة روشنى به روز قیامت دارند.»[27]

ادعاى او مبنى بر این‌که آیات 4 («بازگشت همه شما به سوى اوست. خداوند وعدة حقى فرموده؛ او آفرینش را آغاز مى‏کند، سپس آن را باز مى‏گرداند...») و 34 سورة یونس («بگو: آیا هیچ یک از معبودهاى شما، آفرینش را ایجاد مى‏کند و سپس باز مى‏گرداند؟! بگو: تنها خدا آفرینش را ایجاد کرده، سپس باز مى‏گرداند...») متعلق به دوران نخست وحى مکى است، ادعایى سست و بى‏دلیل می‌باشد؛ زیرا قسمت‏هاى مختلف سورة یونس چنان با یکدیگر هماهنگ و مرتبط هستند که این ارتباط و پیوند بین آیات نشان دهندة نزول دفعى همة آیات این سوره است.[28] در نتیجه، تفکیک آیة چهارم و سى چهارم این سوره و جاى دادن آن‌ها در دوران نخست وحى، پایه و اساس قابل دفاعى ندارد؛ برای نمونه، در آیة چهارم آمده است: «إِلَیْهِ مَرْجِعِکُمْ جَمِیعاً...» با توجه به این‌که آیة سوم این گونه آغاز شده: «إنّ ربّکم اللَّه الّذى خلق السموات و الأرض فى ستّة أیّام...» به روشنى مى‏توان نظر داد که مرجع ادبى ضمیر در «إلیه» همان «ربّک» مى‏باشد. از آیة پنجم این سوره که مى‏فرماید: «هو الّذى جَعَلَ الشمس ضیاءً و القمر نوراً...» نیز بر مى‏آید که به دنبال آیة «إلیه مرجعکم جمیعاً» نازل شده است؛ زیرا پس از معرفى خدا به عنوان «مرجع» همه انسان‏ها در قیامت، در آیة بعدى ادامه مى‏دهد: «همان خدایى که خورشید را روشنایى بخشید و ماه را تابان کرد»؛ چنان که از مضمون آیة سى و چهارم نیز بر مى‏آید که به دنبال آیات قبلش در همین سوره نازل شده است؛ زیرا از آیات سى و یکم تا سى و سوم با پرسش‌ها و مطالبى که مطرح مى‏سازد، در صدد اثبات این مطلب است که تنها معبود حقیقى خداست؛ آن گاه در آیة سى و چهارم، همین مطلب را چنین دنبال مى‏کند: شریکانى که شما براى خدا فرض کرده‏اید، نه منشأ پیدایش آفرینش بوده‏اند و نه توان اعادة آن را دارند و تنها خداى یگانه است که در این کارها توانا مى‏باشد.[29]

وی همچنین ادعا کرده است که آیة پنجاه و یکم سورة اسراء: «أَوْ خَلْقاً مِّمَّا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ فَسَیَقُولُونَ مَن یُعِیدُنَا قُلِ الَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُوسَهُمْ وَیَقُولُونَ مَتَى‏ هُوَ قُلْ عَسَى‏ أَن یَکُونَ قَرِیباً» جزو نخستین آیات وحى است، و حال آن‌که اولاً: سورة اسراء پنجاهمین سورة نازل شده در مکه مى‏باشد و ثانیاً: آیة پنجاه و یکم آن با توجه به این‌که با حرف «أو» آغاز شده و «أو» حرف عطف مى‏باشد، به خوبی نشان می‌دهد که به دنبال آیه یا آیاتى دیگر در یک زمان نازل شده است و دقت در مضمون آیات پیشین، این نکته را آشکار مى‏سازد که آیة پنجاه و یکم تتمة مطلب همان آیات است؛ زیرا در آیة 49 مى‏فرماید: «[مشرکان‏] گفتند: آیا هنگامى که ما استخوان‏هاى پوسیده و پراکنده‏اى شدیم، دگر بار آفرینش تازه‏اى خواهیم یافت؟!»

قرآن در پاسخ آن‌ها مى‏گوید: «بگو استخوان پوسیده و خاک شده که سهل است، «شما سنگ و آهن هم که باشید، باز خدا قادر است لباس حیات بر تنتان بپوشاند.»

و بی‌درنگ می‌افزاید: «حتى اگر مخلوقى از سنگ و آهن سخت‏تر و از حیات و از زندگى دورتر، و از این جهت در نظر شما بسیار بزرگ باشد، باز خداوند مى‏تواند جامة حیات بر تن آن کند.» روشن است که استخوان‏ها پس از پوسیدن به خاک تبدیل مى‏شوند و... .[30]

وى گفته است که آیة 104 سورة انبیا در طبقة همان وحى نخستین مکه مى‏گنجد، و حال آن‌که پیوند و تناسب معنوى میان آیات این سوره نشان دهندة آن است که این آیات همگى به دنبال یکدیگر نازل شده‏اند، به ویژه این پیوند و تتابع در مورد آیة 104 سورة انبیا نسبت به آیة قبلش کاملاً روشن است؛ زیرا در آیة 103 مى‏فرماید: «دلهرة بزرگ، آنان را غمگین نمى‏کند و فرشتگان از آن‌ها استقبال مى‏کنند [و به آنان مى‏گویند:] این همان روزى است که به شما وعده مى‏دادند.» در ادامة وصف روز قیامت چنین مى‏افزاید: «روزى که آسمان را همچون در پیچیدن صفحة نامه‏ها در مى‏پیچیم...» حال از ریچاردبل می‌پرسیم: کدام شخص ادیب و خردمندى مى‏پذیرد که این آیة توصیفى و تکمیلى را به عنوان سخنى مستقل و جزو آیات نخستین وحى بدانیم؟[31]

بل همچنین نزول آیة هیجدهم سورة «بروج» را متعلق به این دوران از وحى دانسته است. در صورتى که تمامى آیات سورة «بروج» نیز چنان به یکدیگر مرتبط هستند که مانع از قبول گسستگى بین آیة هجدهم آن (برای مثال) از آیات قبل و بعد خود مى‏شوند. به لحاظ سبک و آهنگ آیات، هر شنونده‏اى چنین داورى مى‏کند که این‏ها مجموعة واحدى هستند؛ چرا که همه به حرف «د» ختم شده‏اند: «ذُو الْعَرْشِ الْمَجِیدُ * فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ * هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ * فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ»[32]

به لحاظ مفاد و محتوا نیز این ارتباط، مشهود است؛ زیرا در آیة هفدهم مى‏فرماید: «آیا خبر کسانى که در برابر پیامبران الهى لشکر کشیدند به تو رسید؟» آن‌گاه بی‌درنگ سردمداران لشکر کفر را معرفى مى‏کند: «فرعون و ثمود» و مراد این است که اى محمد، به یاد آور داستان کسانى را که پیامبران را تکذیب نموده و در نتیجه دچار عذاب شدند، ولى پیامبران در اثر صبر و استقامت مورد لطف و یارى پروردگار قرار گرفتند.[33]

بل مى‏گوید: «هر جا که عبارت‌های مشتمل بر «آیه» یا «آیات» به وصف پدیده‏هاى طبیعى به عنوان نشانه‏هاى قدرت و نعمت الهى پرداخته‏اند، عنصر مهمى از وحى اولیّه به شمار مى‏رود.»[34] این مبناى وی نیز مخدوش و غیرقابل دفاع است؛ زیرا موارد نقض متعددى دارد که برخى از آن‌ها را در این‌جا یادآور مى‏شویم؛ برای مثال، در سورة بقره مى‏خوانیم: «سپس گفتیم: قسمتى از گاو را به مقتول بزنید (تا زنده شود و قاتل را معرفى کند). خداوند این گونه مردگان را زنده مى‏کند و آیات خود را به شما نشان مى‏دهد شاید اندیشه کنید.»[35] و «در آفرینش آسمان‏ها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتى‏هایى که در دریا به سود مردم در حرکت‌اند، و آبى که خداوند از آسمان نازل کرده و با آن زمین را پس از مرگ، زنده نموده و انواع جنبندگان را در آن گسترده و... نشانه‏هایى (آیات) است (از ذات پاک خدا و یگانگى او) براى مردمى که مى‏اندیشند.»[36]

«و به الاغ خود نگاه کن (که چگونه از هم متلاشى شده! این زنده شدن تو پس از مرگ، هم براى اطمینان خاطر تو است، و هم) براى این‌که تو را نشانه‏اى (آیه) براى مردم (در مورد معاد) قرار دهیم.»[37] و در سورة آل‏عمران آمده است: «مسلماً در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏هاى روشنى (آیات) براى خردمندان است.»[38] و نیز در سورة «رعد» به آیات طبیعى دیگرى که نشانة عظمت و قدرت و رحمت پروردگارند، اشاره شده است: «و او کسى است که زمین را گسترد؛ و در آن کوه‌ها و نهرهایى قرارداد و در آن از تمام میوه‏ها یک جفت آفرید؛ (پردة سیاه) شب را بر روز مى‏پوشاند؛ در این‌ها آیاتى است که براى گروهى که تفکر مى‏کنند، و در روى زمین، قطعاتى در کنار هم قرار دارد که با هم متفاوت‌اند و نیز باغ‌هایى از انگور و زراعت و نخل‌ها... در این‌ها نشانه‏هایى است براى گروهى که عقل خویش را به کار مى‏گیرند.»[39] در این نمونه‏ها، یا واژة «آیه» به کار رفته و یا واژة «آیات»، و بر خلاف گمان و پندار بل هیچ کدام از این‏ها مربوط به وحى مکى نبوده، بلکه همگى در مدینه نازل شده‏اند و حال آن‌که بر نشانه‏هاى طبیعى پروردگار در جهان هستى و عظمت و قدرت او دلالت دارند، نه این‌که مراد آیات تشریعى و قابل تلاوت و کتابت باشند.

2. مرحلة قرآن:

ریچارد بل، «مرحلة قرآن» از واحدهاى نزول را چنین تبیین نموده است:

شامل بخش اخیر زندگى پیامبر(ص) در مکه و بیش از یک سال از دوران هجرت او در مدینه مى‏شود و این ویژگى را دارد که پیام‏هاى وحیانى نازل شده و به کتاب درآمده در این دوره، سرآغاز تدوین یک قرآن عربى است که واجد روح و جان سخن کتب آسمانى پیشین است. فهرست آیات و سوره‏هاى این دوره عبارت است از: علق: 1 - 8، مدثر: 1 - 7، اعلى: 1 - 9، مزمل: 1 - 8، بلد: 1 - 11، تکاثر، لیل، شمس: 1 - 10، عبس، زلزله، انفطار، تکویر: 1 - 14، انشقاق: 1 - 6 و 7 - 12، عادیات، نازعات، نبأ، غاشیه، فجر، قیامت، حاقّه، ذاریات، طور، واقعه، معارج، الرحمن، قمر، صافات، دخان، ق، طه، شعراء، حجر، ص، یس، زخرف، نمل، ابراهیم، یوسف، زمر، شورى، یونس و رعد.

بل مى‏گوید: مرحلة قرآن تقریباً از هنگامى شروع مى‏شود که حکم نماز نازل شد و یا مدت کوتاهى پس از زمانى است که پیامبر(ص) داراى پیروان محدودى شده بود، و این دورة آغازین وحى (نه دورة آغاز رسالتش) بوده که شامل پیام‏هاى وحیانى ذیل است: امر به خواندن (علق، 1 - 5)، قیام کردن و هشدار دادن (مدثر، 1 - 7)، امر غیرمستقیم به جمع و تدوین قرآن (مزمل، 1 - 2 و 4 - 8)، اطمینان بخشیدن به این‌که به او در این مسئله یارى خواهد شد (اعلى، 1 – 6 و 8 - 9). این عبارات در اصل براى خود پیامبر بوده، ولی نشان‌دهندة روش و گونه‏اى است که قرآن باید براساس آن تدوین مى‏شده است. آیات و عبارات نخستین مرحلة قرآن متشکل از اِعلام نزدیکى قیامت و ثواب و عقاب اخروى مى‏باشد.[40]

ویژگى دیگر این مرحله از وحى مطرح شدن داستان‏هاى عبرت‏آمیز کتاب مقدس همچون داستان یوسف(ع) است. فرازهاى تعلیمى و پندآمیز، عباراتى هستند داراى آیت‏الهى و حتى داراى کیفر و مکافات الهى، مانند سورة «عبس» که در اصل پنج قسمت مجزا بوده و پس از کنار هم نهاده شدن آن‌ها، منسجم و یکنواخت به نظر مى‏رسد. اندکى قبل یا پس از هجرت بوده که کلمة «سوره» کاربرد مى‏یابد.[41]

مفهوم «قرآن» در زمان نبرد بدر مدون و کامل شده بود؛ زیرا واژة قرآن به ندرت در پیام‏هاى وحیانى متأخر از این دوره آمده است. هنگامى که این واژه در بخشى از قرآن که پس از این دوره نازل شده، مشاهده مى‏گردد (همچون آیة 111 سورة توبه و آیة 20 سورة مزمّل) معنایش مجموعه‏اى از خواندنى‏هایى است که تکمیل می‌باشد، نه مجموعه‏اى از پیام‏هاى وحیانى که دریافت آن‌ها هنوز کامل نشده است. در برخى آیات گرچه واژة قرآن ذکر نشده، اما حکایت از آن دارد که چیزى قرار است وحى گردد؛ مانند آیة سوم از سورة دخان و آیة اول سورة قدر: «ما آن را در شبى با برکت نازل کرده‏ایم.» و آیة چهل و یکم سورة انفال: «و آنچه بر بندة خود در غزوة بدر نازل کردیم.»

«یوم الفرقان» در این آیه به نبرد بدر اشاره دارد که در ماه رمضان اتفاق افتاد.[42]

وى در تبیین مرحلة «قرآن» نیز دچار لغزش‏ها و داورى‏هاى نادرستى شده که به بیان برخى از آن‌ها بسنده مى‏کنیم:

از مهم‏ترین اشتباهات ریچاردبل این است که آیات اول تا هشتم سورة «علق» را جزو وحى‏هاى پایانى دوران مکى بر شمرده است و حال آنکه از دیدگاه همة روایات، آیات آغازین سورة «علق» نخستین آیاتى بوده که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده است.[43] از میان خاورشناسان «هرشفلد» نیز به همین نتیجه رسیده است که در اواخر این فصل با دیدگاه او آشنا خواهید شد و دیگرانى هم که آن را نخستین آیات وحى ندانسته‏اند، اما به هر حال در زمرة سوره‏هاى اوایل وحى مکى بر شمرده‏اند.

داورى او نسبت به آیات اول تا هفتم سورة «مدثر» نیز درست نمى‏باشد؛ چرا که این سوره پس از «مزمّل» و قبل از «مسد» نازل شده و اسلوب و انسجام آیاتش به گونه‏اى است که بر نزول دفعى تمام سوره دلالت دارد.[44]

وی آیات اول تا چهاردهم سورة «تکویر» را به اواخر وحى مکى مرتبط نموده است و حال آنکه این «سوره» هفتمین سورة نازل شده در مکه بوده و به لحاظ مضمون و محتوا به دو قسمت تقسیم مى‏شود؛ قسم اول آن به تبیین روز رستاخیز و نشانه‏هاى آن و حساب‌رسى و سرنوشت مردم در آن روز مى‏پردازد و قسم دوم، مطالب و مدعیات پیامبر(ص) را مورد تأیید و تصدیق قرار مى‏دهد. این دو قسمت به رغم اختلاف در موضوع، از یکدیگر گسسته و بى‏ارتباط نیستند؛ از این رو، قول راجح آن است که بگوییم به لحاظ نزول، بین آن‌ها نظم و ترتیب حقیقى وجود دارد. در نتیجه، تفکیک آیات اولیة آن و منتسب ساختن به اواخر وحى مکى درست به نظر نمى‏رسد.

نظم و تناسب معنوى حاکم بر آیات سورة «انشقاق» نیز نشان‌دهندة نزول دفعى کل این سوره در زمان واحد است.[45]

3. مرحله کتاب

در این مرحله از وحى، به جاى واژة «قرآن» واژة «کتاب» به کار رفته است و این نشان دهندة استمرار جریان وحى است، و دیگر این‌که پیام‏هاى وحیانى مدتى پس از آن‌که بر محمد(ص) نازل مى‏شد، به نگارش در مى‏آمدند. به یقین مى‏توان گفت که وظیفة پیامبر در این دوره، جمع و تدوین کتاب بوده نه هشدار دادن به مردم از عذاب الهى؛ بنابراین، هر برداشت و تصورى که از مرحله قرآن (قرائت بدون کتابت) داشته باشیم، در بخش‏هاى اخیرتر قرآن، چنان واقعیتى را ملاحظه نمى‏کنیم، بلکه به جاى آن به «کتاب» اشاراتى شده است؛ برای نمونه، در سورة مریم به پیامبر امر مى‏شود که «و در این کتاب (آسمانى)، مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانواده‏اش جدا شد و در ناحیة شرقى (بیت‏المقدس) قرار گرفت»؛[46] «در این کتاب، ابراهیم را یاد کن که او بسیار راست‌گو و پیامبر (خدا) بود»؛[47] «و در این کتاب از موسى یاد کن» که او مخلص بود و رسول و پیامبرى والا مقام»؛[48] «و در این کتاب از اسماعیل نیز یاد کن» که او در وعده‏هایش صادق و رسول و پیامبرى بزرگ بود»؛[49] «و در این کتاب، از ادریس نیز یاد کن، او بسیار راست‌گو و پیامبر بزرگى بود.»[50] البته در برخى آیات قرآن، واژة «کتاب» به معانى دیگرى استعمال شده است، مانند «نامه» (سورة نور، آیه 33)، «نامة اعمال» (اسراء: 71) و... ولى بحث ما در آن آیاتى است که واژة «کتاب» صرفاً بر قرآن مدون دلالت دارد. وقتى کلمة «کتاب» در ارتباط با یهود و نصارا به کار مى‏رود، البته به هیچ کتاب آسمانى اشاره ندارد، بلکه بر متونى که به صورت مدون نزد آنان است، دلالت می‌کند. در مورد آیین اسلام، واژة «کتاب» با دورة مدنى وحى مناسب‏تر است؛ زیرا پیام‏هاى وحیانى نازل شده بر پیامبر در این دوره شامل اوامر و نواهی، پند و اندرز، و احکام است که با خواندن در عبادت جمعى مناسب نیست. رقابت با یهودیان و ادعاى این‌که اسلام مکتبى مستقل و غیر از مکتب یهود و نصاراى دارد، اقتضا می‌کند مسلمانان سرانجام داراى کتابى قابل مقایسه با کتاب‏هاى آسمانى پیشین باشند. این نکته در آیة سوم سورة آل‏عمران مطرح شده است: «این کتاب را که هماهنگ با کتب آسمانى پیشین است، به حق بر تو فرستاد، چنان‌که تورات و انجیل را پیش از آن نازل کرد.»[51]

بل در ادامه مى‏افزاید:

مقطعى که نشان دهندة وظیفة «کتاب آورى» پیامبر بوده را نمى‏توان به دقت تعیین کرد، زیرا واژة «کتاب» پیوسته به شیوه‏هاى گوناگون به کار مى‏رفته و عبور از «قرآن» به «کتاب» تدریجى بوده است. احتمالاً واژة «کتاب» نخستین بار در سورة بقره به کار رفته است: «الم * ذلک الکتاب لاریب فیه» همچنین در سوره‏هاى آل‏عمران، اعراف، یونس، یوسف، رعد، ابراهیم و حجر که همه داراى حروف مقطعه هستند، به دنبال این حروف، حکم و تأکیدى درباره «کتاب» آمده است. سورة بقره مطالبى دارد که باید قبل از بریدن از یهود و پیش از نبرد بدر نازل مى‏شد، و چون نزول قرآن با نبرد بدر پیوند دارد، ممکن نیست که کتاب از زمانى پس از آن نبرد آغاز شده باشد، مگر آن‌که «قرآن» و «کتاب» را بتوانیم تا مدتى از یکدیگر متمایز تصور کنیم. با توجه به این‌که قرار بوده به زودى کتابى از جانب خدا نازل شود، گنجاندن آن مطالب آغازین در آن انتظار مى‏رفته است. به طور مسلم مى‏توان گفت که «کتاب» هیچ گاه کامل نشده است. احتمال مى‏رود که به دلیل وقوع جنگ‏هایى با دشمنان خارجى و سایر ضرورت‏هاى جامعه، کار جمع و تدوین (گنجاندن آیات وحى شده پیشین در سوره‏هایى مناسب و با نظم و ترتیب خاص) رها شده باشد.[52]

«قرآن» محدود به بخش‏هاى معینى می‌باشد که براى قرائت عبادى مناسب بوده است و این بخش‏ها که در این «قرآن» محدود درج شده است، براى آن‌که مناسب درج در «کتاب» باشد، بازنگرى و تجدیدنظر بیشترى یافته است. این مطلب در مورد سوره‏هاى رعد و ابراهیم انجام گرفته است و در مورد سورة یوسف مى‏توان گفت که آیة 3 و آیات 1 و 2 به ترتیب متعلق به «قرآن» و «کتاب» بوده‏اند.

بدین ترتیب، «کتاب» پیکرة اساسى و کامل وحى، مشتمل بر عبارات «آیه» دار، داستان‏هاى عذاب، هیئت محدود شدة «قرآن» و بخش‏هاى دیگرى که به او وحى شده، مى‏باشد. در نتیجه، مفهوم «کتاب» با مفهوم کنونى «قرآن» یکسان است.[53]

تحلیل آیه به آیة بل از کل قرآن او را به این استنتاج سوق داد که سوره‏ها پیچیده‏تر از آنند که در تاریخ‏گذارى اروپایى و سنتى اسلامى تصور شده است و این‌که آیات وحى در معرض تجدیدنظر جدى از قبیل بسط و تفصیل، جایگزینى فرازهاى قدیمى با مطالب جدید، تغییراتى در قافیه و غیره، واقع شدند و این‌که این تجدیدنظر شامل اسناد و مدارک مکتوبى بود که در طى زندگى پیامبر و تحت نظارت ایشان انجام گرفت و مطالب براى بیشتر سوره‏ها فراهم آمد، ولى شکل نهایى آن تحت نظارت پیامبر صورت نپذیرفت.

به رغم ملاحظة نسبتاً دقیقى که بل در همة آیات قرآن انجام داده است، نتوانسته براى بسیارى از آیات تاریخ معینى بیان کند و در مورد تاریخ‏گذارى بسیارى از آیات دیگر نیز تردید وجود دارد؛ از این رو، مسئلة تاریخ‏گذارى آیات قرآن به صورت قطعى مطرح نشده و این پژوهش ناتمام ماند؛ لذا در میان پژوهشگران اخیر (پس از دوران بل) نسبت به این مسئله توجه اندکى صورت پذیرفته است.

او در مورد برخى آیات مدنى تلاش کرده نسبتاً دقیق تاریخ‏یابى کند. آیات اوایل وحى مدنى پس از نبرد بدر (اندکى پس از جنگ أحد) را بازیابى نمود، ولی براى بیشتر آیات پیشنهادهایى بسیار کلى و عام ارائه کرد. یک بررسى از تاریخ‌یابى بل دربارة فرازهاى جزئى نشان مى‏دهد که او کم‌تر از بیست سوره را احتمال داده که به طور کامل مکى باشند، در حالى که نظر مشهور در میان پژوهشگران و عالمان مسلمان این است که 86 سوره مکى هستند و گفته شده همه آن‌ها مطالبى از زمان‏هاى مختلف دارند. در مورد سوره‏هاى کوتاه دیگر، برخى از آن‌ها را به عنوان واحدهاى کامل احتمالى بر شمرده است.

مهم‏ترین اشکالى که در فرضیة بل وجود دارد، این است که بین مرحلة «قرآن» و مرحلة «کتاب» تمایز قاطعى را فرض کرده است، بى‏آن‌که دقیقاً به توجیه و اثبات این تمایز بپردازد و این‌که از کجا حاصل شده است، و حال آن‌که در آیات مختلف، واژة «قرآن» همواره معادل با واژة «کتاب» به کار رفته است؛ مانند آیة اول سوره فصلت: «حم * تَنزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * کِتَابٌ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» مگر در مورادى که مراد از «قرآن» بخش منفرد یا عمل قرائت باشد؛ در نتیجه، اولاً: ریچاردبل این پیش‌فرض خود را اثبات نکرده که کاربرد واژة «قرآن» لزوماً پیش از واژة «کتاب» بوده است، و ثانیاً: در بسیارى از آیات شاهد کاربرد واژة «کتاب» هستیم به گونه‏اى که مراد از آن صرفاً شریعت آسمانى است، بدون آن‌که لزوماً معناى نوشته در آن لحاظ شده باشد؛ البته واژة «کتاب» در لغت به معناى «نگارش، نوشته و نامه» است،[54] ولی در قرآن کریم، موارد کاربرد آن بسیار متعدد و متفاوت مى‏باشد. این واژه که در قرآن 255 بار به صورت مفرد و شش بار به شکل جمع به کار رفته است، گاهى به نامة اعمال انسان‏ها (مانند آیة 71 سورة اسراء، آیة 49 سورة کهف و آیة 69 سورة زمر) اشاره دارد؛ در برخى آیات به وقایعى که مقدر شده‏اند (مانند آیة 58 سورة اسراء و آیة 2 سورة فاطر) اشاره می‌کند و در بعضى آیات به «علم خدا» (مانند آیة 59 سورة انعام، آیة 61 سورة یونس و آیة 6 سورة هود) اشاره می‌نماید، و در آیة 33 سورة نور، مراد از «کتاب» سند آزادى مى‏باشد و به ندرت این واژه در قرآن به سبکى از نگارش متعارف اشاره می‌کند؛ مانند نامة سلیمان به ملکة سبا (آیة 28 به بعد سورة نمل). در آیة «وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ»[55] مراد از «کتاب» قرآن و مراد از «حکمت» شریعت و بیان احکام است، و مراد از کتاب مبین در آیة «وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ»[56] قرآن است که طریق هدایت را مى‏آموزد، و به طور کلى «الکتاب» یعنى آن وسیله‏اى که پیامبران الهى بر اساس آن به هر چیزى علم و آگاهى مى‏یافتند؛ بنابراین، مفهوم نوشته یا مکتوب در همة موارد کاربرد آن لحاظ نشده است.[57]

جمع‌بندی مهم‌ترین دیدگاه‌های ریچارد بل درباره تعیین تاریخ نزول آیات و سور:
1. روایات ترتیب نزول، ارزش واقعی ندارد؛

2. نزول سوره‌های «علق» و «قلم» با مرحلة پس از بعثت پیامبر(ص) سازگار است نه با قبل آن؛ زیرا در آغاز رسالت او هیچ تصوّری از فرشتگان نبوده است.

3. آیات وحی در قالب واحدهایی بسیار کوچک و اغلب تنها متشکل از یک یا دو یا سه آیه بوده است؛ از این رو، تاریخ‌گذاری مناسب آیات قرآنی باید خود را با این واحدهای کوچک‌تر وفق دهد.

4. قسمت‌هایی از قرآن احتمالاً بر پشت اوراقی که مشتمل بر قسمت‌های دیگر قرآنی بوده، نوشته شده‌اند و درج آیه‌ای در سوره‌هایی که در واقع به آن‌ها تعلق نداشته، می‌تواند ناشی از کار کاتبانی باشد که این اوراق را به شیوه‌ای فنّی استنساخ نموده‌اند، بی‌آن‌که هیچ گونه توجهی به مفهوم آیات داشته باشند.

5. وی با در نظر گرفتن تدوین قرآن در طی حیات پیامبر(ص)، نقطة آغازین قرآن به عنوان متن مقدس را به زمان جنگ بدر مربوط می‌داند. برای او این واقعه نقطة عطف به شمار می‌رود، در حالی که مسئله هجرت، به عنوان یک معیار تفکیک در ساختار طبقه‌بندی سوره‌ها محسوب نمی‌شود.

6. از نگاه بل جمع قرآن به سه دورة اصلی تقسیم می‌شود:

یک: مرحلة آیات یا نخستین مرحلة نزول وحی مکی؛

دو: مرحلة قرآن که شامل بخش اخیر زندگی پیامبر(ص) در مکه و بیش از یک سال از دوران هجرت او در مدینه است. فهرست آیات و سور این دوره عبارت است از: علق: 1 ـ 8، مدثر: 1 ـ 7، اعلی: 1 ـ 9، مزمل: 1 ـ 8، بلد: 1 ـ 11، تکاثر، لیل، شمس: 1 ـ 10، عبس، زلزله، انفطار، تکویر: 1 ـ 14، انشقاق: 1 ـ 6 و 7 ـ 12، عادیات، نازعات، نبأ، غاشیه، فجر، قیامت، حاقه، ذاریات، طور، واقعه، معارج، الرحمن، قمر، صافات، دخان، ق، طه، شعراء، فجر، ص، یس، زخرف، نمل، ابراهیم، زمر، شوری، یونس و رعد.

سه: مرحلة کتاب که نشان دهندة استمرار جریان وحی است و در این مرحله، وظیفة پیامبر، جمع و تدوین کتاب بوده نه هشدار دادن به مردم از عذاب الهی.

7. آیات اول تا چهاردهم سورة «تکویر» مربوط به اواخر وحی مکی است.

8. به طور مسلّم می‌توان گفت که «کتاب» هیچ وقت کامل نشده است و احتمال می‌رود که به دلیل وقوع جنگ‌هایی با دشمنان خارجی و سایر ضرورت‌های جامعه، کار جمع و تدوین رها شده باشد.

9. بل احتمال داده که کم‌تر از بیست سوره به طور کامل مکی باشند.

مهم‌ترین نظریات آیة الله معرفت در زمینة تاریخ‌گذاری قرآن:[58]
1. قرآن بر پیامبر اسلام(ص) در سن 43 سالگی نازل شد و این غیر از بعثت است که به اتفاق امّت در سن 40 سالگی بوده است؛ در نتیجه مدت نزول وحی در حدود بیست سال بوده است.

2. در سه سال اول بعثت، دعوت به گونه سرّی انجام می‌گرفت و هنوز برای اسلام کتابی نازل نشده بود تا آن‌که آیة «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ...» نازل گردید و نزول قرآن نیز آغاز شد.

3. نزول سه یا پنج آیه از اول سورة علق به طور قطع با آغاز بعثت مقارن بوده و این مسئله مورد اتفاق نظر است؛ سپس چند آیه از ابتدای سورة مدثر نازل شده است، ولی نخستین سورة کامل که بر پیامبر(ص) نازل گردیده، سورة حمد می‌باشد و چند آیه از سورة علق یا مدثر در آغاز بعثت، عنوان سوره نداشته و با نزول بقیة آیه‌های سوره این عنوان را یافته است؛ از این رو، اشکالی ندارد که بگوییم اولین سوره، سورة حمد است و به نام «فاتحة الکتاب» خوانده شود.

4. در روایات منقول از اهل بیت(ع) آمده است که آخرین سوره، سورة نصر است، و آخرین آیه که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد، آیة 281 بقره بوده است: «وَاتَّقُوْا یَوْمَاً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللّهِ ثُمَّ تُوَفَّى‏ کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ».

5. طبق آماری که از روایات ترتیب نزول به دست می‌آید، 86 سوره مکی و 28 سوره مدنی است که در این طبقه‌بندی سه معیار وجود دارد:

یک ـ معیار زمان: بیشتر مفسران بر این باورند که معیار مکی یا مدنی بودن، هجرت پیامبر اکرم(ص) از مکه به مدینه است. هر سوره‌ای که پیش از هجرت نازل شده، مکی و هر سوره‌ای که پس از هجرت نازل شده است مدنی به شمار می‌رود، خواه در مدینه نازل شده باشد، خواه در سفرها و حتی در مکه، در سفر حج یا عمره، زیرا پس از هجرت بوده است.

دو ـ معیار مکان: هر چه در شهر مکه و پیرامون آن نازل شده مکی است و هر چه در مدینه و پیرامون آن نازل گردیده، مدنی است، خواه پیش از هجرت یا پس از آن نازل شده باشد.

سه ـ معیار خطاب: هر سوره‌ای که در آن، به مشرکان خطاب می‌کند، مکی و هر سوره‌ای که در آن به مؤمنان خطاب می‌کند، مدنی است.

]از نظرما، معیار زمانی، دقیق‌تر و معتبرتر است[. برای تشخیص سوره‌های مکی و مدنی، ملاک‌هایی را مشخص کرده‌اند که هر یک به تنهایی نمی‌تواند ملاک جامع و مانعی باشد بلکه روی هم رفته تا حدودی تعیین کننده است و این ویژگی‌ها هرگز کلیّت ندارد، بلکه صرفاً دربارة بعضی از انواع صدق می‌کند.

6. ملاک تشخیص مکی و مدنی، یا نقل و خبر است که در اصطلاح به آن «سماعی» می‌گویند و یا اجتهاد و شواهد ظاهری و صورت جمله‌بندی و داشتن سجع و وزن و کوتاهی آیات و سوره‌ها و یا شواهد محتوایی می‌باشد. ]هر یک از این ملاک‌ها به صورت موجبة جزئیه و در پاره‌ای از موارد، تعیین کننده می‌باشد.[

7. در ترتیب نزول سوره‌ها، روایاتی در دست است که مورد اعتماد بزرگان علم می‌باشد و عمدة آن‌ها از ابن عباس نقل شده است؛ مانند روایتی که احمد بن ابی یعقوب کاتب، معروف به ابن واضح یعقوبی (متوفای 292) در تاریخ خود از محمد بن سائب کلبی از ابی صالح از ابن عباس نقل می‌کند.[59]

8. از آن‌جا که از دیدگاه آیة الله معرفت، معتبرترین معیار تعیین تاریخ نزول سوره‌ها، استناد به روایت ابن عباس می‌باشد، جدول سوره‌های مکی و مدنی را در این‌جا ارائه می‌نماییم:

سوره‌های مکی (86 سوره)

ترتیب نزول ترتیب موجود اسم سوره

1 96 علق

2 68 قلم

3 73 مزمّل

4 74 مدثر

5 1 فاتحه

6 111 مسد (تبت)

7 81 تکویر

8 87 اعلی

9 92 لیل

10 8 فجر

11 93 ضحی

12 94 شرح

13 103 عصر

14 100 عادیات

15 108 کوثر

16 102 تکاثر

17 107 ماعون

18 109 کافرون

19 105 فیل

20 113 فلق

21 114 ناس

22 112 اخلاص (توحید)

23 53 نجم

24 80 عبس

25 97 قدر

26 91 شمس

27 85 بروج

28 95 تین

29 106 قریش

30 101 قارعه

31 75 قیامه

32 104 همزه

33 77 مرسلات

34 50 ق

35 90 بلد

36 86 طارق

37 54 قمر

38 38 ص

39 7 اعراف

40 72 جن

41 36 یس

42 25 فرقان

43 35 فاطر

44 19 مریم

45 20 طه

46 56 واقعه

47 26 شعراء

48 27 نمل

49 28 قصص

50 17 اسراء

51 10 یونس

52 11 هود

53 12 یوسف

54 15 حجر

55 6 انعام

56 37 صافات

57 31 لقمان

58 34 سبأ

59 39 زمر

60 40 غافر (مؤمن)

61 41 فصلت

62 42 شوری

63 43 زخرف

64 44 دخان

65 45 جاثیه

66 46 احقاف

67 51 ذاریات

68 88 غاشیه

69 18 کهف

70 16 نحل

71 71 نوح

72 14 ابراهیم

73 27 انبیاء

74 23 مؤمنون

75 32 سجده

76 52 طور

77 67 ملک

78 69 حاقّه

79 70 معارج

80 78 نبأ

81 79 نازعات

82 82 انفطار

83 84 انشقاق

84 30 روم

85 29 عنکبوت

86 83 مطففین

سوره‌های مدنی (28 سوره)

ترتیب نزول ترتیب موجود اسم سوره

87 2 بقره

88 8 انفال

89 3 آل عمران

90 33 احزاب

91 60 ممتحنه

92 4 نساء

93 99 زلزال

94 57 حدید

95 47 محمد

96 13 رعد

97 55 رحمان

98 76 انسان (دهر)

99 65 طلاق

100 97 بیّنه

101 59 حشر

102 110 نصر

103 24 نور

104 22 حج

105 63 منافقون

106 58 مجادله

107 49 حجرات

108 66 تحریم

109 62 جمعه

110 64 تغابن

111 61 صف

112 48 فتح

113 5 مائده

114 9 توبه

نتیجه:
ریچارد بل در تاریخ‌گذاری قرآن ارزشی برای روایات ترتیب نزول قائل نشده است، در حالی که بیشتر عالمان مسلمان از جمله آیة الله معرفت، مهم‌ترین مبنا و معیار تعیین تاریخ نزول آیات و سور قرآن را استناد به روایات، به ویژه روایت ابن عباس می‌دانند؛

از دیدگاه بل سورة «علق» با مرحلة پس از بعثت پیامبر(ص) سازگار است؛ از این رو، آن را متعلق به دورة دوم از وحی مکی معرفی می‌کند و حال آن‌که استاد معرفت معتقد است نزول آیات اولیه این سوره با آغاز بعثت مقارن بوده و پس از گذشت سه سال، به عنوان یک سورة قرآنی مطرح و کامل شده است.

ریچارد بل نقطة آغازین قرآن به عنوان متن مقدس را به زمان جنگ بدر مربوط می‌داند، ولی مسئله هجرت را به عنوان یک معیار تفکیک در ساختار طبقه‌بندی سوره‌ها نمی‌پذیرد، در حالی که استاد معرفت مسئله هجرت را تحت عنوان معیار زمان، بهترین ملاک طبقه‌بندی سوره‌ها و تاریخ نزول آن‌ها می‌داند.

آیة الله معرفت مجموعة وحی قرآنی را به دو طبقة مکی و مدنی تقسیم کرده است و حال آن‌که از دیدگاه ریچارد بل برای آن سه مرحله یا سه دوره وجود دارد.

از دیدگاه آیة الله معرفت، سور مکّی 86 سوره می‌باشند، در حالی که بل حدود 20 سوره را به طور کامل مکّی دانسته است.

بل آیات اول تا چهاردهم سورة «تکویر» را مربوط به اواخر وحی مکی می‌داند، ولی استاد معرفت نزول تمامی این سوره را مربوط به اوایل وحی مکی دانسته و به عنوان هفتمین سورة نازل شده معرفی کرده است.

از نظر آیة الله معرفت، سوره‌های رعد، زلزله و الرحمن در زمرة سور مدنی ارائه شده‌اند و حال آن‌که ریچارد بل آن‌ها را در ردیف مرحلة دوم از وحی مکّی معرفی کرده است.

بل معتقد است که آیات وحی در قالب واحدهایی بسیار کوچک نازل شده؛ از این رو، تاریخ‌گذاری مناسب آیات قرآنی باید خود را با این واحدهای کوچک‌تر وفق دهد؛ و حال آن‌که از نگاه استاد معرفت، همچون دیدگاه اکثر عالمان مسلمان، بسیاری از سوره‌های قرآن به صورت مجموعی و یک‌جا نازل شده‌اند.

در مجموع می‌توان به این نکته کلّی اشاره نمود که ریچارد بل نظیر سایر مستشرقان براساس حدس و گمان نسبت به تاریخ نزول برخی آیات و سور، داوری‌های غیرمتقنی را مطرح نموده است، ولی در واقع هیچ‌گونه نظام طبقه‌بندی از سوره‌ها یا تاریخ‌گذاری آیات قرآنی را به صورت دقیق ارائه نکرده است.

کتابنامه‏
1. قرآن کریم.

2. احمد العلی، صالح، محاضراتٌ فی تاریخ العرب، مؤسّسة دار الکتب للطباعة والنشر، 1981.

3. بحرانى، هاشم، البرهان فى تفسیر القرآن، چاپ اول، قم، مؤسسة البعثة، 1415 هـ . ق.

4. دروزة، محمد عزّة، التفسیر الحدیث، چاپ دوم، القاهره، دارالغرب الاسلامى، 1421 هـ .

5. سیّاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین، بى‏چا، تهران، انتشارات اسلام، 1375.

6. طباطبایى، محمدحسین، المیزان فى تفسیر القرآن، چاپ سوم، قم، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، 1393 هـ . ق.

7. طبرسى، ابوعلى، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، چاپ اول، قم، انتشارات دفتر آیت اللَّه مرعشى نجفى، 1403 هـ . ق.

8. طریحى، فخرالدین، مجمع البحرین، چاپ دوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1408 هـ . ق.

9. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ق.

10. معرفت، محمد هادی، تاریخ قرآن، چاپ اول، تهران، سمت، 1375.

11. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1352.

12. Introduction TO THE Quran, RICHARD BELL, LONDON, 1953.

13. CHRONOLOGY AND THE QURAN, GERHARD BOWERING, ENCYCLOPAEDIA OF QURAN, LEIDEN, 2002.

14. AL – KURAN, A. T. WELCH; THE ENCYCLOPAEDIA OF ISLAM, V, 1986.

پی‌نوشت‌ها:
--------------------------------------------------------------------------------

[1] . THEODOUR NOLDEKE. (1836 – 1930) [خاورشناس آلمانی]; THE ORIGINS OF THE KORAN.

[2] . GUSTAV WEIL. (1808 – 1889) [خاورشناس آلمانی]; MOHAMMED, DER Prophet: Sein Leben und sein lehre.

[3] . ROD WELL. (1900) [خاورشناس انگلیسی]; THE KORAN.

[4] . BLACHERE. (1900 – 1973) [خاورشناس فرانسوی]; Introduction au coran.

[5] . RICHARD BELL. (1913 – 1982) [خاورشناس اسکاتلندی]; INTRODUCTION TO THE QURAN.

[6] . WILLAM MUIR. (1819 – 1905); THE CORAN,ITS COMPOSITION AND TEACHING.

[7] . GRIMME. ((قرن بیستم; MOHAMMED, Das Leben, Munster.

[8] . HIRSCHFELD (1854 – 1934); NEW RESEARCHES INTO THE COMPOSITION AND EXEGESIS OF THE QURAN.

[9] . Introduction To The Quran.

[10] . محاضراتٌ فی تاریخ العرب، صالح أحمد العلی، الجزء الاوّل، ص 173 ـ 174.

[11] . INTROBUCTION TO THE QURAN, RICHARDBELL, LONDON, 1953.

[12] . RICHARD. BELL, INTRODCTION TO THE QURAN, EDINBUGH, University Press, P. 101.

[13] . Ibid. PP. 121 – 144.

[14] . Ibid. PP. 121 – 122.

[15] . ذاریات، 21: «وَفِی الأَرْضِ آیَاتٌ لِلْمُوقِنِینَ. وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ»

[16] . جاثیه، 3: «إِنَّ فِی السَّماوَاتِ وَالأَرْضِ لَآیَاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ»

[17] . فصّلت، 37 و 39: «وَمِنْ آیَاتِهِ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ...»

[18] . RICHARD BELL, Ibid, P. 122.

[19] . التفسیر الحدیث، محمّد عزّة دروزة، ج 5، ص 33.

[20] . تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى و همکاران، ج 22، ص 329 - 330.

[21] . المیزان، سید محمدحسین طباطبایى، ج 18، ص 373.

[22] . R. B. , Ibid.

[23] . التفسیر الحدیث، ج 4، ص 557.

[24] . R. B. , Ibid.

[25] . التفسیر الحدیث، ج 4، ص 404.

[26] . المیزان، ج 17، ص 359.

[27] . RICHARD BHLL; Ibid, P. 124.

[28] . التفسیر الحدیث، ج 3، ص 443.

[29] . ر. ک: المیزان، ج 10، ص 55.

[30] . تفسیر نمونه، ج 12، ص 153.

[31] . التفسیر للحدیث، ج 5، ص 253.

[32] . بروج، 15 ـ 18.

[33] . مجمع البیان، ابوعلی طبرسی، ج 10، ص 359.

[34] . RICHARD BELL; Ibid. P. 122.

[35] . بقره، 73.

[36] . بقره، 164.

[37] . بقره، 259.

[38] . آل عمران، 190.

[39] . رعد، 3 و 4.

[40] . RICHARD BELL; Ibid. P. 137

[41] . Ibid. P. 138.

[42] . Ibid. P. 139.

[43] . بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 18، ص 206، ح 36؛ تفسیر البرهان، ج 2، ص 478.

[44] . التفسیر الحدیث، ج 1، ص 440.

[45] . همان، ج 5، ص 423.

[46] . مریم، 16.

[47] . مریم، 41.

[48] . مریم، 51.

[49] . مریم، 54.

[50] . مریم، 56.

[51] . RICHARD BELL, Ibid. P. 141 – 142.

[52] . Ibid. P 143.

[53] . Ibid.

[54] . المعجم الوسیط، ابراهیم انیس و دیگران، ص 775.

[55] . بقره، 152.

[56] . دخان، 2.

[57] . مجمع البحرین، ر.ک: فخرالدین طریحی، ج 2، مادة ک ـ ت ـ ب.

[58] . اقتباس از کتاب تاریخ قرآن، محمد هادی معرفت، ص 58 ـ 34 (با تلخیص).

[59] . تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 26 و 35.

Posted in متفرقه | add new comment | printer friendly version